lesson5-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس پنجم )

گناه و عواقب آن برای نسل بشر

 

مقدمه

هنگاميکه ما به جهان اطراف خود می نگريم ، شاهد وقايع ناگوار و رُخدادهای شرارت آميزی هستيم که در وهله اول شايد هيچ توضيحی برای آنها نمی توانيم بيابيم .

انسانها به شکلهای گوناگون به خودشان صدمه می زنند و روشهائی از زندگی را در پيش می گيرند که در نهايت به نابودی خودشان منتهی می شود . هرروزه شاهد اين هستيم که انسانها در پی صـدمه زدن به همديگر و زير پا گذاشتن حقوق ديگران هستند . گاه شرارتهای انسانی ابعاد هولناک ِ غير قابل تــصوری بخود گرفته و ظلم و شرارت ابعاد گسترده و جهانی می يابد .

اما برای همه انسانها اين سوال مطرح است ، چه اتفاقی افتاد که انسان به چنين وضع وخيمی دچار شد ؟

چه رُخ داد که از انسان هيچکاری برای جلوگيری از اين سقوط روزافزون بر نمی آيد ؟

اين سرنوشت اَسف بار برای نسل بشر از کی و از کجا شروع شد ؟

کتابمقدس ريشه اصلی همه مشکلاتی را که انسان با آن روبرو است ( مثل بيماريهای صعب العلاج ، جنگها ، قحطی ها ، شرارتها و مرگ و ميرها را ) گناه معرفی می کند . اما …….

  • گناه چيست ؟
  • به چه چيز گناه گفته می شود ؟
  • چگونه می توان آنرا شناخت ؟
  • به چه کس گناهکار گفته می شود ؟
  • برای جبران آن چه می توان کــرد ؟

در اين درس خواهيم کوشيد که در حد امکان به تمامی اين سوالها جواب بدهيم ، اما توصيه می شود کـه قبل از مطالعه اين درس ابتدا باب سوم از کتاب پيدايش را با دقت بخوانيد . چرا که به درک بهتر موضوع شما  را ياری می دهد .

کتابمقدس گناه را از زوايای مختلف تعريف کرده است

گناه : نيرو يا گرايشی است که باعث جــدائی انسان از خدا شد و با تـحت کـــنترل گرفتن تمام وجود انسان ، او را همواره بسوی مرگ و نابودی و هلاکت به جلو می راند .

تعريف گناه : ( پايمال نمودن فرمانهای خداوند در افکار و درگفتار و در اعمال .)  ( اول يوحنا 3 : 4 )

  • گناهکار کيست ؟  

 قبل از اينکه به اين سوال پاسخ دهيم که گناهکار به کی اطلاق می شود ، بهتر است بــگوئيم که بی گناه به چه کسی گفته می شود . چرا که اغلب عده ای پيدا می شوند که وقتی صحبت از گناهکار بودن انسان می شود ، و اينکه مزد و ثمره گناه موت است ! درک اين حقيقت برای ايشان بسيار سخت می باشد . به همين دليل ابتدا تعريفی از شخص بی گناه طبق کتابمقدس می کنيم .

(( بي گناه بودن يعنی با سيرت پاک خدا يکی بودن . ))

 

يعنی همانگونه که در ابتدا خدا انسان را آفريد . اما کتابمقدس توضيح می دهد که انسان به واسطه گناه نتوانست به آن کمال مطلوبی که خدا از ابتدا برای او انتظار داشت برسد . ( روميان 3 : 23 )

  • وضع اوليه انسان چگونه بود ؟

کتابمقدس به اين سوال جواب داده و می گويد : خدا انسان را شبيه خود آفريد . ( پيدايش 1 : 27 )

او انسان را از نظر اخلاقی شبيه خود آفريد . يعنی اينکه انسان موجودی است که دارای حس تمييز اخلاقی است و توانائی و قدرت اينرا دارد که تفاوت بين خوبی و بدی را درک کند .

خدا انسان را در پاکی و راستی و نيکوئی کامل آفريد و در ذات اخلاقی او هيچگونه شرارت و بدی را خلق ننمود . ( پيدايش 1 : 31 ) ( جامعه 7 : 29 ) ( 1. پطرس 1 : 15 – 16 )

خداوند با دادن قدرت تفکر به انسان اين امکان را به او داد که بتواند اعمال و افکار درست را از نادرست تمييز دهد .

در واقع عقل به ما اين قدرت را می دهد تا بفهميم چه چيز صحيح است و چه چيز اشتباه (تثنيه11 : 26-28 )

  • ريشه و عامل سقوط انسان از کجا شروع شد ؟

 

کتابمقدس منشاء گناه را اتفاقی می داند که در ابتدای پيدايش در باغ عدن افتاد . ( پيدايش باب 3 )

در اين کتاب می خوانيم که آدم و حوا از حُکم خدا در مورد نخوردن از درخت معرفت نيک و بد سرپيچی کرده و مرتکب گناه شدند . ( پيدايش 3 : 6 )

شيطان که در قالب مار آنها را وسوسه نمود ، زمينه ارتکاب گناه را در ايشان فراهم ساخت و متأسفانه ايشان تسليم وسوسه او شدند .

در واقع آنها اراده آزادی را که خدا به ايشان داده بود را بجهت نااطاعتی و عصيان از خدا بکار بردند . و بين طريقی که خدا برای ايشان در نظر داشت و طُرقی که خود فکر می کردند صحيح است ، طريق خود را انتخاب کرده و همين امر منجر به قطع مشارکت ايدآل با خدا شد .

اگر به عمق ماجرا توجه کنيم ، نکات بسيار ظريفی را مشاهده خواهيد کرد .

وسوسه شيطان فقط اين نبود که حوا را وادار به نااطاعتی از خدا بکند . بلکه او مفاهيم جديدی را در ذهن انسان اوليه تزريق کرد، که به بررسی تک تک آنها می پردازيم.

1- اولين مفهوم ، حس استقلال و عدم وابستگی به خدا

شيطان با طرح اين سوال اعتماد حوا را نسبت به درستی کلام خدا زير سؤال برد .

به ايشان گفت : هر آئينه نخواهی مُرد . بلکه خدا خوب می داند که در روزی که از آن بخوريد ، چشمان شما باز می شود و مــانند خـدا عـارف به نيک و بد خواهيد شد .

شيطان در واقع با اين دروغ هويت ، شخصيت و ذات خدا را نزد انسان خدشه دار کرد .بطوريکه ابتدا خدا را…

1-  دروغگو قلمداد کرد .

2- خدا را بدخواه انسان جلوه داد .

3- خدا دوست ندارد که انسان به معرفت کُل دست يابد .

 2- دومين مفهوم حس برخورداری از دانش و معرفت کُل

يعنی اينکه انسان می تواند توانائی و علم و دانشی ، همچون خدا داشته باشد .

  • حس اينکه تو خود می توانی خدا باشی و هيچ احتياجی به خدای ديگری نداری .
  • اين حس او را به تمّرد و نافرمانی از خدا وا داشت.

متأسفانه انسان سعی در بدست آوردن چيزی را داشت که خدا در ابتدا او را همانگونه آفريده بود .

يعنی او غافل بود از اينکه شبيه خدا آفريده شده است .

او می خواست با سعی و تلاش انسانی ، خود را بالا کشيده تا شبيه خدا شود .

اما متأسفانه نه اينکه چيز جديدی بدست نياورد ، بلکه آنچه را هم که داشت از دست داد و از مقام والای خود سقوط نمود .

از آن دردناکتر اينکه وقتی انسان با خالق خود رو در رو قرار گرفت ، به هيچوجه اظهار پشيمانی نکرد و هيچ تمايلی به بازگشت به وضعيت اوليه را از خود نشان نداد .

بطوريکه وقتی خداوند خدا آدم را ندا داد که کجا هستی ؟ آدم گفت : ……………………..( پيدايش 3 :10-13 )

و متأسفانه در هيچيک از اين آيات بعدی، جمله ای که حاکی از پشيمانی و بازگشت ايشان باشد به چشم

نمی خورد .

آنها حتی طلب بخشش هم نکردند ، بلکه بجای آن شروع به مـحکوم کردن همديگر نمودند . چرا که هردو سعی در تبرئه خود و گناه را به گردن ديگری انداختن کردند .

بطورکه آدم به خاطر آفريده شدن زن ،وحوا نيز بخاطر آفريدن مار خدا را محکوم کردند.( پيدايش 3: 12-13 )

براستی که آدم و حوا از آن زمان تا کنون ، سعادت خود را نه در خدا ، بلکه در علم و دانش ، يعنی ماحصل تلاش خود می بيند .

انسان ذاتاً نافرمان شد و مايل نيست در مقابل اراده خدا سر تسليم فرود آورد . بلکه می خواهد سرنوشت و سعادت خود را خودش تعيين کند . و بهمين دليل از آن زمان تا کنون ، به اين وضعيت رسيده است .

اگر بخواهيم عواملی که در تولد گناه و سقوط انسان نقش داشته است را بطور خلاصه بررسی کنيم به قرار زير است .

  1. وسوسه کننده : ( پيدايش 3 : 1 ) ( مکاشفه 12 : 9 )
  2. شک و ترديد نسبت به کلام خدا : ( پيدايش 3 : 1 )
  3. انکار کلام خدا : ( پيدايش 3 : 1 )
  4. ايجاد حس بدبينی نسبت به نيـّتهای پاک خدا : ( پيدايش 3 : 5 )
  5. گوش دادن به وسوسه کننده : ( پيدايش 3 : 1 – 3 )
  6. تغيير دادن کلام خدا : ( پيدايش 2 : 17 را با 3 : 3 مقايسه کنيد )
  • انسان در سه جنبه تسليم وسوسه گرديد

    1. خواهش جسم : اين ميوه برای خوراک نيکوست .
    2. خواهش چشم : اين ميوه بنظر خوش نما می آيد .
    3. طمع : اين ميوه دانش افزا می باشد .

اصولاً شيطان روشی را که برای وسوسه آدم و حوا بکار برد ، همين روشی است که تا به امروز برای وسوسه تمامی نسل بشر بکار می برد . بطوريکه با ايجاد يک وسوسه انسان را به فکر وا می دارد و آنچه را که چشم می بيند ، دل می پسندد . و بدنبال آن با ايجاد طمع در شخص او را وادار به بدست آوردن آن چيز به هر قيمتی می کند .

  • نتايج ورود گناه در زندگی انسان

 

کتابمقدس تعليم می دهد که گناه برای زندگی انسان و نسل بعد از او نتايج وخيمی را به ارمغان آورد .

يکسری از اين نتايج فوری بود و يکسری از آنها به مرور زمان پديدار شد .

  • نتايج فوری گناه

 

  1.  ) قطع مشارکت بين انسان و خدا :

از آنجائيکه هدف خدا از خلقت انسان ، مشارکت و مصاحبت با او بود ، اما متأسفانه با ورود گناه در زندگی انسان ، از آن هدف اصلی خدا دور شد .

چرا که خدای قدوس نمی تواند با گناه سازگاری داشته باشد .

( 1 . پطرس 1 : 15 – 16 ) ( پيدايش 3 : 23 – 24 )

    2) پديدار شدن ترس در زندگی انسان :

انسان که از مصاحبت و مشارکت با خدا لذت می برد و هيچ ترسی از روبرو شدن با خــــــدای قدوس نداشت ، بعد از اينکه گناه کرد , از روبرو شدن با او ترس داشت ، چرا که پاکی اوليه خود را از دست داده بود و نمی توانست خود را در برابر خدای قدوس ببيند. ( پيدايش 3 : 8 – 10  )

   3 ) از دست دادن پاکی و تقدس خود :

همانگونه قبلاً گفته شد انسان از نظر اخلاقی شبيه خدا آفريده شده بود اما متأسفانه بواسطه گناه اين به شباهت خدا بودن را از دست داد . يعنی آن پاکی و تقدس خود را از دست داد .

( پيدايش 2 : 27 را مقايسه کنيد با 3 : 10 )

   4) گناه و تقصير را به گردن ديگران انداختن تا خود را تبرئه نمايد :

بايد گفت که اين گناه متعلق به ابتدای خلقت و تنها مربوط به آدم و حوا نبود ، بـلکه می توان اين گناه بسيار قديمی را هر روزه در زندگی های خود و اطرافيان مشاهد کنيم . بطوريکه برای هر گناه يا اشتباه بدنبال شخص يا عامل يا چيزی خارج از خود می گرديم تا تقصيرهای خود را بر گردن آنها بيندازيم . ( پيدايش 3 : 12 – 13 )

   5) رنج و مشقّت :

همانگونه که در کتاب آفرينش خوانديم خداوند خدا ، آدم را در زمان آفرينش در بهترين مکان قرار

داد.قبل از آفرينش برای او همه چيز را محيا نمود ، بطوريکه  انسان می توانست زندگی بی مشقتی

داشته باشد.

اما بواسطه گناه اين مکان امن و راحت را از دست داد و در پی آن رنج و سختی را انــتخاب نمود وتا امــروز انسان را می بينيم که برای زندگی کردن بايد جان بکند تا بتواند تنها زندگی خود را بچرخاند ،آنهم نه آنــگونه که می خواهد ، بلکه آنگونه که شرايط ممکن ايجاد  می کند . ( پيدايش 3 : 16 – 19 )

   6) تغيير فکر ، احساس و اراده انسان :

گناه همچنين فکر و احساس و اراده انسان را تحت الشعاع قرار داد ، يعنی تماميت وجود او را تـحت

تـسلط خود گرفت . ( پيدايش 6 : 5 ) ( اشعيا 1 : 5-6 ) ( روميان 7 : 14 ) ( ارميا 17 : 9 )

   7 ) گناه بر بدن انسان نيز تأثير گذاشت :

هر روزه در دنيا شاهد تولد بچه هايی هستيم که با معلوليتهای ذهنی و جسمی ، بــا بـيماريهای صعب

العلاج بدنيا می آيند .

سالانه آمار سرسام آوری از افراد سرطانی و بيماريهای ميکروبی مثل ايدز و به گوش می خورد ، کـــه در قلب و فکر هر شخص اين سوال را تداعی می کند که اگر خدا عادل است پس اين همه بچه های عقب مانده ذهنی و جسمی و اينهمه مرگ و مير ناشی از بيماريها از کجاست ؟

کتابمقدس جواب داده و می گويد که گناه تنها بر رابطه انسان با خدا تأثير نگذاشت ، بلکه بر جسم و بدن او نيز تأثير گذاشت ، بطوريکه جسم انسان آسيب پذير گشته و بيماری و مرض و تباهی بر آن حـاکم گشت و بدن سيله ای شد برای بجا آوردن اميال ناپاک در انسان . ( روميان 6 : 19 )

   8) مرگ جسمانی :

کتابمقدس اينگونه تعليم داده و می گويد که در خلقتِ ساختاری انسان ، مرگ برنامه ريزی نشده بود چرا که خداوند انسان را برای يک مصاحبت و مشارکت ابدی آفريده بود . اما بواسطه گناه و قــطع رابطه او با خدا ، مرگ بر زندگی انسان حاکم شد و حيات ابدی را نيز از دست داد . و خــــدا صريحاً به انسان هشدار داد که نتيجه نا اطاعتی از حکم او مرگ و هلاکت است .

( پيدايش 2 : 17 و 3 : 3 ) ( روميان 6 : 23 )

نکته :

آن مجازاتی که بواسطه سقوط آدم بر آنها قرار گرفت ، بر همه کسانی که از نــسل او هستند قــرار می گيرد .

زيرا آنها نيز دارای همان طبيعت سقوط کرده هستند .

ميل و گرايش به گناه کردن در همه انسانها بهمراه تولدشان با ايشان است . و بــدليل اين طــبيعت سقوط کرده است که انسانها عملاً در زندگی خود مرتکب گناه می شوند . ( روميان 7 : 15-17 ) ( جامعه 7 : 20 )

   9) گناه باعث از خود بيگانگی انسان نسبت بخود و ديگران شد

کافی است که ما به زندگی خود و اطرافيانمان نگاه کنيم تا ببينيم که براستی کلام خدا چه مطمئن می گويد که گناه باعث از خود بيگانگی انسان نسبت به خود و ديگران شد و بجای اينکه ميل به فداکاری و نيکوئی کردن در او باشد ( همچنانکه خدا در ساختار خلقتی او تعبيه کرده بود ) ، ميل و گرايش به انجام شرارتهای مختلف همچون دشمنی ، نزاع ، کينه ، خشم ، حسد ، قتل و غيره در او رشد کرده است .

( روميان 13 : 13 ) ( غلاطيان 5 : 19 – 21 ) ( اشعيا 59 : 7 – 8 )

   10) نتيجه گناه انسان ،  بر طبيعت هم تأثير گذاشت :

خداوند در ابتدا کار بر زمين و نگهداری از آن را بر عهده انسان گذاشت ، اما انسان بعد از گناه بجای مراقبت و محافظت از طبيعت خدا ، به شکلی بی مسئوليت و مخرب با آن برخورد کرده و به تخريب و آلـوده سازی

بی رويه آن پرداخت ، بطوريکه بحران محيط زيست در دوران ما بيانگر اين گرايش مخرب در انسان است .

  • نتايجی که گناه در دراز مدت برای تمامی نسل بشر بجا گذاشت

 

   1 ) به ارث رسيدن طبيعت گناه آلود به نسلهای بعدی :

مطابق تعليم کلام خدا ، طبيعت هر انسان پس از بدنيا آمدن ، همانند طبيعت سقوط کرده آدم است .

( اول پادشاهان 8 : 46 ) ( روميان 5 : 12 و 19 ) ( مزمور 51 : 5 ) ( اول يوحنا 1 : 8 )

و چون ما فساد و آلودگی گناه را از اجداد اوليه خود به ارث می بريم ، لذا در ما ميل و کششی قوی بسوی گناه و شرارت يافت می شود .

نکته :

البته هنوز هم ممکن است که در انسانهائی افکار و کارهای نيک وجود داشته باشد . اما بهترينِ آنها هم اساساً ناقص و آلوده است . چرا که با انگيزه محبت به خدا و اطاعت از او سرچشمه نمی گيرد .

( اشعيا 64 : 6 ) ( يوحنا 5 : 42 ) ( روميان 7 : 18 )

 

  2 ) مرگ معنوی :

اصولاً مرگ در کتابمقدس با دو مفهوم مطرح شده است .

الف ) مرگ ااز ديدگاه قدوسيت خدا :

گناه انسان باعث شد که از نظر روحانی با خدای قدوس قطع رابطه کند . در واقع يک جدائی و فاصله عميقی بين انسان گناهکار و خدای قدوس بوجود آمد . ( اشعيا 59 : 2 )

ب ) مرگ از ديدگاه عدالت خدا :

از آنجائيکه خدا داور عادل است و گناه را بی جزا نخواهد گذاشت ، هر شخص گناهکار تحت محکوميت و داوری خدا قرار خواهد گرفت ، که نتيجه آن مرگ ابدی و جهنم می باشد .

( روميان 6 : 23 ) ( مکاشفه 20 : 13 – 15 )

پس هر انسانی هم بدليل گناه اوليه و هم بدليل گناه شخصی اش تحت مــــجازات و داوری الهی بوده و عواقب گناه ، هم در اين دنيا دامنگير او خواهد شد و هم باعث جدائی ابدی او از خدا و گـــرفتار شدن او در عذاب ابدی ( جهنم ) می گردد . ( غلاطيان 6 : 8 )

3 ) در اسارت و بردگی گناه و شيطان در آمد :

کتابمقدس می فرمايد هر که گناه می کند ، اسير و برده گناه و شيطان است . و شخص اسير نمی تواند خود را آزاد کند ، بلکه احتياج دارد که قدرتی مافوق انسان و شيطان او را از اسارت ابدی آزاد کند .

کتابمقدس می فرمايد : جز خداوند که در عيسی مسيح نقشه نجات را محيا نموده کس ديگری نمی تواند انسان را آزاد کند . (يوحنا 8 : 34 و 36 ) ( روميان 6 : 20 – 21 )

4 ) محکوميت و غضب خدا :

متأسفانه گناه چنان بر زندگی جسمانی و روحانی انسان تأثير گذاشت که در انتها او را بپای محکوميت خدا و زير غضب او قرار گرفتن برد . ( روميان 1 : 18 و 3 : 19 – 20 )

5 ) هلاکت ابدی در زندگی بعد از مرگ :

مرگ ابدی تنها به مفهوم  دوری ابدی و قطع رابطه ابدی با خدا نيست که انسان با خيال آسوده بگويد : پس بهتر ، از اين پس می توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم بدون اينکه توجه ای به اوامر الهی داشته باشم .

مرگ و هلاکت ابدی به معنای داوری و محکوميت و جهنم ابدی است ، يعنی اينکه پس از مــرگ تمامی انسانها از بزرگ و کوچک بايد در برابر تخت داوری خدا بايستند و مورد محاکمه قرار گيرند .

هيچکس نيست که بتواند خود را پارسا و بی گناه عنوان کند ، چرا که کلام می گويد : همه گناه کرده اند …….

( اول پادشاهان 8 : 46 ) ( امثال 20 : 9 ) ( روميان 3 : 16 ) ( مکاشفه 20 : 11 – 14 )

در مجموع گناه عواقب وخيم و ابعاد وسيعی در وجود انسان بر جای گذاشته است ، بطوريکه او را تبديل به موجودی کرده که نمی تواند خدا را خشنود سازد و بهمين دليل زير داوری الهی قرار دارد .

( اشعيا 64 : 6 ) ( روميان 2 : 5 و 8 : 8 )

از اينرو هر انسانی نيازمند آزاد شدن از تسلط گناه و عواقب هولناک آن است .

همچنين نياز دارد تا شکاف عميقی که توسط گناه ، مابين خدا و او ايجاد شده برداشته شود ، و اين امر تنها توسط کاری که خدا در عيسی مسيح انجام داده است ممکن است .

( 2 . قرنتيان 5 : 18 – 19 ) ( روميان 3 : 15- 24)

وخدا را شکر که خدا فرصتی را در عيسی مسيح برای تمامی نسل بشر گناهکار محيا ساخته تـا هـر که به او ايمان آورد حيات جاودانی يابد . اما هر که او را رد کند محکوميت ابدی دارد .

( يوحنا 3 : 18 ) ( روميان 6 : 23 )

  • تشخيصهای اشتباه نسبت به شناخت صحيح از گناه

لازم است در اين قسمت توضيحاتی را در خصوص برداشتهای اشتباه از مفهوم گناه برای شما بدهم .

در بعضی از فلسفه ها ، گناه مانند جسمی است که در ليوان آب تميز افتاده است ، کافی است آن جـــسم را از ليوان بيرون آورد و مجدداً از آب استفاده نمود . چرا وقتی جسم که از ليوان جدا شود آب دوباره پـاک شده و قابل مصرف می باشد .

اما از نظر کتابمقدس گناه مانند جوهری است که در يک ليوان آب تميز وارد می شود و حتی اگر آنرا با تجهيزات آزمايشگاهی جدا کنند باز آن آب نمی تواند آن بو وخاصيت و پاکی اوليه را داشته باشد .

و بعضاً ديده می شود که يک تشخيص غلط در خصوص گناه می تواند شخص را بسوی هلاکت و جهنم روانه کند .

يکبار دختر خانمی با دل درد نزد دکتر رفت , دکتر بعد از چند سوال از مريض گــفت که اين درد چيز مهمی نيست و بزودی رفع می شود اما برای اينکه درد نکشی داروی مسکنی برای شما تــجويز می کنم ، و با ايــن تشخيص دختر را روانه منزل کرد . اما متأسفانه فردای آنروز والدين دختر با گـريه و زاری او را در حـــاليکه نفس نمی کشيد و کبود شده بود نزد دکترآوردند . تمام تيم پزشکی سعی خود را در نجات آن دختر کردند اما آن دختر مرده بود . بعد از اينکه پزشکی قانونی علت مرگ را عـــنوان کرد متوجه شدند که آن دخــتر با درد آپانديس حاد نزد دکتر آمده بود . اما دکتر به علت تشخيص غلط مدت زمان نـجات آن دختر را از دست داد .

پس همانطور که تشخيص اشتباه بــيماری و سهل انــگاری نسبت به درمان صحيح و سريع آن می تواند منجر به مرگ بيمار گردد ، تشخيص اشتباه در امور روحانی مربوط به انسان از جمله گناه می تواند مـنجر به مرگ ابدی يک شخص گردد .

  • بررسی يکسری از تشخيصهای غلط در تشخيص گناه

يکی از تشخيصهای غلط ، گناهان مصلحت آميز است .

و يکی از رايج ترين گناهان دروغ مصلحت آميز است .

دروغ مصلحت آميز چيست ؟

معمولاً بنيانگذاران اين اعتقاد بر اين باورند که دروغ مصلحت آميز دروغی است که ، در شرايط خاصی مجاز می باشد . اما وقتی از ايشان می پرسيم که آيا می توانيد بگوئيد که در چه شرايطی مجاز می باشد ؟ می گويند :

1 ) زمانيکه آبرو و حيثيّت خود يا شخص ديگری در خطر باشد .

2 ) زمانيکه اموال و دارائی خود يا ديگری در خطر باشد .

3 )  زمانيکه زندگی و جان خود يا ديگری در خطر باشد دروغ مصلحت آميز گناه نيست بلکه واجب و ثواب می باشد .

سوالی که می توان اينجا مطرح نمود اين است که آيا می توانيد دروغی را پيدا کنيد که دلــيلی خارج از موارد سه گانه ذکر شده در بالا داشته باشد ؟

هر دروغی را که نگاه کنيد يا به دليل فرار از خطر آبروريزی و يا مال و يا جان است که مطرح می شود .

پس با اين حساب دروغ اصلاً گناه که نيست هيچ ، بلکه ثواب نيز می باشد . و اين يک خـطر جدی در تـشخيص اشتباهی است که منجر به مرگ مليونها انسان در سراسر جهان می شود .

از آن بدتر اينکه انسانها بيماری و گناه خود را نمی پذيرند . و بجای اينکه به فـــکر درمان سريع و بموقع آن باشند ، سعی می کنند خود را فريب داده و با داروهای مسکن و کلمات فريب دهند کمی از درد خود را تسکين دهند . مثلاً در مورد گناهان عناوين متفاوتی را می شنويم ، بدينصورت که :

– يک دروغ مصلحت آميز اشکالی ندارد .

– همه مردم  اينگونه زندگی می کنند .

– اين کار که به کسی ضرر نمی زند .

– ما که گناهان کبيره انجام نداده ايم ، و خدا گناهان صغيره را نيز ا ناديده گرفته و می بخشد .

اما کتابمقدس تعليم می دهد که اينگونه نگاه کردن به گناه بجهت تبرئه خود يا ديگران ، در واقع پايمال کردن قانون و شريعت خداست . و اين خود گناه بزرگی است نسبت به ذات خدای قدوس و داور عادل .

( حبقوق 1 : 13 )

مورد وخيم تر آن اين است که ، بجای اينکه گناه را شناخته و با توبه واقعی از آن دوری کنند ، سعی

می کنند تا اسم ديگری برای آن گناه پيدا کرده تا از وخامت و کراهت گناه بکاهند . و فکر می کنند که با تغيير نام می توانند از جهنم و داوری هولناک خدا فرار کنند .

اما بايد بدانيم که خدا گناه را به هر شکل و هر نام که باشد ، بی جزا نـخواهد گذاشت .

نکته 1:

بعضی از فلسفه ها بر اين باورند که گناه آن عمل اشتباهی است که در فعل صورت گيرد . اما کتابمقدس پا را فراتر از عمل گذاشته و به ريشه گناه می پردازد .

بطوريکه عيسی مسيح در انجيل متی 15 : 19 ريشه همه گناهان را از درون انسان می داند . بطوريکگه می فرمايد : آنچه از دهان بيرون می آيد ، از دل سرچشمه

می گيرد . و اين است آنچه آدمی را نجس می کند . زيرا از دل است که افکار پليد ، زنا ، بی عفتی ، درزدی ، شهادت دروغ ، و تهمت سرچشمه می گيرد .

نکته 2 :

کتابمقدس فقط خطايای فکری و عملی انسان را گناه نمی داند بلکه اضافه می کند که اگر تو نيکوئی کردن را می دانی و نيکوئی نمی کنی ، باز گناه کار هستی .

پس طبق تعليم کتابمقدس هر فکر وانديشه گناه آلود ، و انجام ندان هر عمل نيکو در نزد خدا همچون گناه انجام شده محسوب می شود.

  • به مواردی از نامهای جديد که برای توجيه گناه بکار می رود توجه کنيد .

–  اغلب زنا می کنند ، نام او را ضيغه می گذارند .

– دزدی می کنند نام آن را زرنگی و رفع احتياج می گذارند .

– ريا می کنند نام آنرا حکمت و سياست می گذارند .

– غيبت می کنند نام آنرا اطلاع رسانی می گذارند .

همه اين تغييرنامهامثل جام زهری است که شيطان بدست ما انسان داده و روی آن نوشته شده شربت گوارا .

آيا بخاطر اينکه بر اين جام نام ديگری نوشته شده ، خاصيت و محتوای آن نيز تغيير می کند ؟

مسلماً جواب خير است ، چرا که آن تأثير مرگباری را که بايد بر ما بگذارد خواهد گذاشت .

پس نبايد هيچ گناهی را کوچک ، صغير و سبک شمرد چرا که برای هر عمل و هر فکر و هر کـلامی که از ما صادر می شود ، بايد به خدا جواب پس بدهيم . (متی 12 : 36 )

خداوند در کتاب خروج باب 34 : 7 می گويد : گناه را بی جزا نخواهم گذاشت .

( روميان 3 : 10 ) همه گناه کرده اند ، هيچکس بی گناه نيست .

(اول يوحنا 1 : 8 و 10 )اگر ما بگوييم که گناه نداريم خود را گمراه می کنيم و راستی در ما نيست ، و اگر

    باز به اين ادعای خود ادامه دهيم که ما هيچ گناهی نکرديم ، خدا را دروغگو می شماريم .

( امثال 20 : 9 ) کيست که تواند در برابر خدای قدوس بياستد و بگويد من پاک هستم .

( روميان 6 : 23 )می گويد : مزد و نتيجه و ثمره گناه ، موت و هلاکت و مــرگ ابدی و جهنم ابدی است

اما هر که به عيسی مسيح ايمان آورد ، از اين هلاکت نجات خواهد يافت .

اميدوارم که ضمن مطالعه اين درس روح القدس چشمان دل  همه ما را نسبت به گناه عوض کرده باشد تا بتوانيم به گناه از ديدگاه خدا نگاه کرده و به کراهت وخامت و پی آمد جبران ناپذير آن آگاه شده و تا فرصت باقی است از نــجاتی کـه خدا برای تمامی بشر در عيسی مسيح محيا کرده ايمان آورده و او را بعنوان نجات دهنده خود بپذيريم .

چرا هرکه به او ايمان آورد نجات يابد و هر که او را رد کند از هم اکنون محکوم به هلاکت است .

( يوحنا 3 : 18 )

آرزوی ما اين است تا فرصت باقی است همه از اين فيض و بخشش و نجات رايگان خـدا در عيسی مسيح بهره مند شوند . ( آمين )

سوالات پايان درس شناخت گناه و عواقب آن

 

 

لطفاً درس را خوانده وسوالات زير را جواب دهيد.

1 – تعريف گناه چيست ؟

2 – کتابمقدس نسبت به جايگاه گناه انسان چه می گويد ؟

3 – طبق کتابمقدس بی گناه به کی اطلاق می شود ؟

4 – يعنی چه ( انسان شبيه خدا آفريده شده ) است ؟

5 – واکنش انسان گناهکار پس از روبرو شدن با خدای قدوس چه بود ؟

6 – انسان اوليه در چه جنبه هايي تسليم وسوسه شيطان شد ؟

7 – نتايجی که گناه در دراز مدت بر نسل بشر بجا گذاشت را نام ببريد ؟

لطفاً حداقل چهار تا از آيات زير را حفظ کرده.

( اشعيا 59 : 2 )     ( جامعه 7 : 20 )      ( روميان 5 : 12 و 18 )      ( 1 . پطرس 1 : 15 – 16 )

( روميان 13 : 13 )           ( غلاطيان 6 : 8 )                ( روميان 8 : 8 )

گناه و عواقب آن برای نسل بشر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *