lesson-6-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس ششم )

زندگی و خدمت عيسی

عیسی مسيح برای شما كيست؟

  • برجسته ترين شخص در تمام دنيا؟
  • بزرگترين رهبر؟
  • بزرگترين استاد اخلاق؟
  • كسی كه نيكوترين كارها را برای بشريت انجام داد؟
  • آيا او فقط آمد تا مردم را به محبت ، پند و اندرز دهد؟
  • چه فرقی بين مسيح و ساير پيامبران وجود دارد ؟
  • چرا مسيحيان او را پسر خدا می دانند ؟

پاسخ صحيح شما به اين سوالات می تواند سرنوشت ابدی شما را از هم اكنون تعيين كند.( يوحنا 20 : 31)

در اين درس خواهيم كوشيد تا شرح دهيم كه ،

عيسی مسيح كه بود؟

چه ادعائی کرد ؟

دارای چه شخصيتی بود ؟

و برای چه آمد؟

عيسی مسيح کيست ؟

كلام خدا در رساله به كولسيان  1 : 15می فرمايد : او صورت خدای نا ديده است ……….

همانطور كه در درس سوم ( شناخت خدای کتابمقدس ) توضيح داده شده , مسيح نقطه اوج مكاشفه خدا برانسان بوده است .

اما ممكن است اين سوال پيش آيد كه ,چگونه چنين چيزی ممكن است؟ مگر خدای عظيم و نامحدود ميتواند در وجود يك انسان ساكن شود و به ميان انسانها بيايد و سپس بخاطر آنها رنج بكشد و بميرد؟

جواب كتاب مقدس چنين است كه می گويد: از آنجاييكه انسان محدود قادر به دركِ خداي نامحدود نمی باشد وگناهِ انسان بزرگترين مانع ارتباطی ميان خدا و انسان ميباشد, خدا تصميم گرفت كه خود را بدون واسطه بر انسانها مكشوف سازد تا بتواند انسانهای گمشده را يافته و ايشان را نجات بخشد .

در تمام مذاهب چنين تعليم ميدهند كه تمامی سعی وتلاش خود را بكن تا با انجام كارهای مذهبی شايد بتوانی خدا را راضی كنی , و بعنوان مثال حتی در عرفان بر اين باورند كه بايد هفت پله عرفان را پشت سر گذاشت تا شايد بتوان به روح خدا نزديک شد , و اين هم برای همه امكان پذير نيست ، بلكه تنها افرادِ انگشت شماری همچون پيامبران فقط ميتوانند به اين مرتبه برسند .

اما خدا را شكر كه كتاب مقدس چنين تعليمی نمی دهد , بلكه ميگويد:  خدا به سراغ انسان گمشده آمده تا ايشان را يافته و نجات بخشد . و برای ما نبايد اين عجيب باشد كه خدا بخاطر محبتش نسبت به انسانها حاضر شده جلال و ملكوت خود را ترك كرده و به ميان انسانها بيايد و در رنج و محنتِ آنها سهيم شود تا آنها را بسوی نجات و رستگاری هدايت نمايد .

بلكه تعجبِ ما بايد زمانی باشد كه خدا ، ما انسانهای گنهكار و محكوم به هلاكت را به حال خود رها کرده و هيچ توجه ای نسبت به ما نکند .

در واقع آمدن خدا در ميان انسانها نه اينكه به عظمتِ اولطـمه نمی زند بلكه محبت بی پايان او را برای نجاتِ همه انسانها ( از هر قوم و ملت و هر زبان ) , نشان می دهد .

در ضمن  خدای قادر مطلق  با آن همه جلال و عظمت خود می تواند حتی در گنجشک کوچکی ساکن شود و بر شاخه ای نشسته و بر  تمام خلقت خود فرمانروائی کند ، بدون اينکه ذره ای از خدائی او کم شود يا اينکه ذره ای از قدرت و توانائی او ذايل گردد . چرا که برای خدا هيچ چيز غير ممکنی وجود ندارد . ( متی 19 : 26 )

شخصيت مسيح

كتاب مقدس تعليم مى دهد كه ،  شخصيت مسيح ، دارای 2 بُعد بود هم خدای كامل و هم انسان كامل .

بدين معني كه او كاملأ خدا و هم كاملأ انسان است.

و در مسيح هر دو ويژگي يعنی ماهيت خدائی و انسانيت را به شكل كامل ميتوان ديد . و ما در زير به بررسی تك تك آنها خواهيم پرداخت .

 الف ) ماهيت خدائی مسيــح

1ــ  اقتدار و اختيارات مسيح

مسيح از اختياراتی استفاده ميكند كه فقط ميتوان از خدا انتظار داشت . بعنوان مثال :

  • او گناهان انسانها را می بخشد و اين اختيار صرفاً مختص خداست . ( متی6-2:9 ) (مرقس7:2 )
  • مسيح حق داوری كردن بر انسانها را برای خود قائل ميشود . (متی46-31:25 )
  • مسيح پرستيده شدن از سوی انسانها را می پذيرفت و آنها را از اين کار منع نمی كرد . (متی 17 , 9:28)( لوقا 52:24 )
  • مسيح می گفت : ايمان آوردن به او , برابر با ايمان آوردن به خداست . (يوحنا 44:12)
  • مسيع تعليم مکی داد ، شناختن او شناختن خودِ خدا مى باشد . (يوحنا 7:14 , 19:8 )
  • مسيح رزاق بود و اقتدار داشت که با تعداد کمی نان و ماهی هر چند هزار نفر را که می خواست سير کند. ( يوحنا 14-8:6 )

          2ـ  صفات يا ذات الهی مسيح
  • زندگی سراسر بی گناهِ او( يوحنا38:18 و 46:8 ) ( متی 4:27 ) ( لوقا 47:23)(1.  پطرس 22-21 )( عبرانيان 15:4 )
  • مسيح دارای قدرت ِ مطلق الهی بود و بر طبيعت , بيماری و ارواح شرير و حتی مرگ تسلطِ كامل داشت .

( متی 8 : 26 – 28) ( مرقس 7 : 32- 35) ( لوقا 4 : 41  و7 : 12-15 )

  • مسيح داراى َازليّت بود ، يعنی از ازل بوده و هميشه وجود داشته است . (يوحنا 8 : 58) (مكاشفه 22 : 13)

          3- ادعاهای مسيح

مسيح در ميان رهبران مذاهب جهان که در سراسر تاريخ پيروان بسياري يافته‌اند، از اين لحاظ منحصر به‌فرد است که تنها او در بدني انساني، ادعاي خدايي کرد.

  • بودا ادعاي خدايي نکرد.
  • موسي هرگز نگفت که او يهوه است؛…
  • و در هيچ جا شما نمي‌بينيد که زرتشت ادعا کرده باشد که اهورامزدا است.

با اين وجود عيسي، نجاري از ناصره، گفت : هر که او (عيسي) را ديده است پدر را ديده است (يوحنا ۱۴:‏۹).

ادعاهاي مسيح بسيار زياد و گوناگون هستند.

مسيح در كلام و گفتار خود به صراحت به ذات الهی خود اشاره می کرد .

  • او گفت که قبل از ابراهيم بوده و مي‌زيسته است (يوحنا ۸:‏۵۸)
  • او گفت با خدا برابر است (يوحنا ۵:‏‏۱۷ و ۱۸).
  • اومی گويد : من و پدر يك هستيم . ( يوحنا 10 : 30 )
  • و هركس او را ديده است پدر را ديده است . ( يوحنا 14 : 9 )
  • عيسي ادعا کرد که قدرت آمرزيدن گناهان را دارد (مرقس ۲:‏۵-‏۷)؛ و اين گفته مطابق تعليم کتاب‌مقدس کاري است که فقط خدا مي‌تواند انجام دهد (اشعيا ۴۳:‏۲۵).
  • اومی گويد : كه تمامی قدرت در آسمان و زمين به دستهای او سپرده شده است . ( متی 28 : 18)
  • عهدجديد عيسي را مساوي آفريننده عالم مي‌داند. (يوحنا ۱:‏۳)
  • عهدجديد او را برابر با کسي مي‌داند که عالم هستي را نگاه مي‌دارد. (کولسيان ۱:‏۱۷)
  • پولس رسول مي‌گويد: که خدا در جسم ظاهر شد . (اول تيموتائوس ۳:‏۱۶)
  • يوحناي رسول در انجيل خود مي‌گويد: عيسی «کلمه، خدا بود» که در ميان ما ظاهر شد. (يوحنا ۱:‏۱)

نه تنها دوستان او را شاهد بودند که مسيح ادعاي خدايي می کرد، بلکه دشمنان او نيز شاهد اين امر بودند.

وقتي که عيسي از آنها پرسيد که چرا مي‌خواهند سنگسارش کنند، جواب دادند: «به سبب عمل نيک تو را سنگسار نمي‌کنيم ،بلکه به سبب کفر، زيرا تو انسان هستي و خود را خدا مي‌داني» (يوحنا ۱۰:‏۳۳).

ضمناً در عموم اعتقادات ، تمامي اهميت به محتوای تعاليم داده مي‌شود،  نه به شخص معلم يا رهبر مذهبی آن اعتقاد .

مثلاً : آيين کنفوسيوس يک سلسله تعاليم است ، که پيروان خود را به رعايت آن اصول راهنمائی می کند و خود کنفوسيوس در اين ميان اهميتي ندارد .

بوديسم بر اصول بودا تأکيد مي‌کند نه بر روي شخص بودا . و اين امر در مورد هندوئيسم هم مصداق دارد .

در صورتيکه شخص عيسي مسيح در مرکز مسيحيت قرار دارد.

عيسي ادعا نکرد که فقط حقيقت را به بشريت تعليم مي‌دهد ،

بلکه او ادعا کرد که خود همان حقيقت و راه و راستي است .

(يوحنا ۱۴:‏۶).

فرض کنيد که همين امشب رئيس جمهور ايالت متحده بر روي تمامي شبکه‌هاي اصلي تلويزيوني ظاهر گردد و اعلام نمايد که

«من خداي قادر هستم.

من قدرت دارم تا هرگناهی را بيامرزم.

من توان آن را دارم که خود را از دنياي مردگان به حيات بازگردانم.»

بلافاصله و بدون سر و صدا جلوي کارش را مي‌گيرند، برکنارش مي‌کنند .

در واقع هر کس که جرأت کند چنين ادعايي بنمايد يا براستی ديوانه است يا دروغگو!

در غير اينصورت ، مگر آنکه او واقعاً خدا باشد.  و اين درست همان کاري است که عيسي انجام داد.

او به‌ وضوح تمامي اين ادعاها و حتي بيشتر از اين‌ها را بر زبان آورد.

پس اگر او خداست، چنانچه خود ادعا کرد، بايد به او ايمان بياوريم، و اگر نيست پس نبايد هيچ کاري با او داشته باشيم. عيسي يا خداوند همه است يا اينکه اصلاً خداوند نيست و ادعاهای او همه باطل است.

اما کتابمقدس می گويد، عيسي ادعاي خدايي کرد. اما واقعاً چرا بايد کسي چنين ادعائی را باور کند؟ از اين گذشته، صرف ادعاي اينکه شخصي بگويد چيزي هست، باعث صحت ادعاي او نمي‌شود. پس چه مدرکي دال بر خدا بودن عيسي وجود دارد؟

کتاب‌مقدس دلايل گوناگوني را ارائه مي‌دهد، از آن جمله معجزه‌ها و نبوت‌هاي انجام شده ای است که نشان می دهد براستی او همان کسي است که ادعا مي‌کرد .(يوحنا ۲۰:‏۳۰ و ۳۱).

  • قيام او از مردگان دليل و نشانه اصلي ثابت کردن اين ادعا بود که او مي‌گفت پسر خداست.
  • هنگامي که رهبران مذهبي از عيسي نشانه‌اي خواستند، او جواب داد: «زيرا همچنان که يونس سه شبانه‌روز در شکم ماهي ماند، پسر انسان نيز سه شبانه‌روز در شکم زمين خواهد بود» (متي ۱۲:‏۴۰).
  • در جايي ديگر، زماني که از او نشانه‌اي خواستند گفت: «اين قدس (معبد) را خراب کنيد ، من در سه روز آن را بر پا خواهم نمود. ليکن او درباره قدس جسد خود سخن مي‌گفت» (يوحنا ۲:‏۱۹ و ۲۱).
  • توانايي برخيزاندن جسمش از ميان مردگان نشانه‌اي بود که او را نه تنها از ساير رهبران مذهبي دنيا جدا مي‌کرد، بلکه از هر انسان ديگري که تا کنون زيسته است متمايز مي‌گرداند.
  • او الوهيت ( خدا بودن ) خود را با عناوين مختلف عنوان می كرد , از جمله :

ـــ من نان حيات  هستم . ( يوحنا6 : 35 )

ـــ من نورعالم هستم . ( يوحنا8 : 12)

ـــ من شبان نيكو هستم . ( يوحنا10:28,27,14,11)

ـــ من قيامت و حيات هستم .( يوحنا 11 : 25 )

ـــ من راه و راستی و حيات هستم . ( يوحنا 14 : 16)

ـــ من تاك حقيقی هستم . ( يوحنا 15 : 1 – 8 )

ـــ من آب حيات هستم . ( يوحنا 7 : 38 ,4 : 10 )

ـــ من سرچشمه آسايش هستم . ( متى 11 : 28 – 29)

4 ــ شهادت انبياء قبل و همزمان با عيسی مسيح

پيشگويهای…………

  • داوود نبی در باره مسيحای موعود( پادشاهی که از آسمان می آيد ). ( مزمور 2 : 7- 12 ، 110 : 1)
  • اشعيا نبی درباره تولد نجات دهنده از دختر باکره صحبت می کند .( اشعيا 9 : 6)
  • ميكا نبی محل تولد نجات دهنده را پيشگوئی می کند . ( ميكا 5: 2)
  • يحيی بعنوان آخرين پيامبر او را بعنوان بره قربانی از سوی خدا بجهت فديه گناهان تمامی بشر معرفی می کند.   ( يوحنا  , 1 : 30 و 32-34 )

5 ــ شهادت رسولان او بر الوهيت مسيح

  • يوحنای رسول . (يوحنا 3 : 16-18) (1 . يوحنا 4 : 15 , 5 : 11-12)
  • پطرس رسول (2. پطرس 1:1 , 16-18) ( 2. پطرس 3: 18)
  • پولس رسول ( كولسيان 1 : 13-19) ( عبرانيان 1: 2-3)

( لطفاً آيات اين بخشها را از کتابمقدس درآورده و مطالعه کنيد )

اسامی و لقبهای عيسی مسيح

مهمترين اسامی مسيح عبارتند از :

  • عيسی = ( در زبان عبری يسوع )

اين نام مسيح را بعنوان نجات دهنده معرفی می کند . ( متی 1 : 21 )

  • مسيح = ( مسيحا )= ( در زبان عبری ماشيح )

طرز استفاده اين نام در زبان عبری « ماشيح » می باشد . که بمعنی ( مسح شده ) است .

در عهد عتيق مرسوم بود که انبيا ، کاهنان و پادشاهان را با روغن که نماد و نشانه ای از روح القدس است ، مسح می کردند .     و بوسيله اين مسح آنها را برای وظيفه ای که بر عهده شان گذاشته شده بود ، انتخاب کرده و واجد شرايط می کردند .

مسيح بوسيله روح القدس برای هر سه مأموريت ، يعنی در مقام نبی ، کاهن و پادشاه مسح شد .

  • پسر انسان

عنوان پسر انسان که برای مسيح بکار می رود ، از کتاب دانيال 7 : 13 آمده . و اين لقبی بود که مسيح معمولاً  برای معرفی خود بکار می برد .

1- هر گاه که مسيح به پسر انسان بودن خود اشاره می کرد ، اغلب بلافاصله از مرگ خود بر صليب سخن می راند .

يعنی اينکه او با ماهيت انسانی به اين دنيا آمد تا با اين جسم انسانی بجهت گناهان بشر کشته شود و در روز سوم قيام نمايد .

2- و هدف ديگر او از بکار بردن اين نام ، اشاره به بازگشت ثانويه خود از آسمان ، همراه با شکوه و جلال و عظمت قابل روئيت  خود می باشد . بطوريکه همه با چشمان خود جسماً او را  بصورت پُر جلال خواهند ديد .

( متی 16 : 27 -28 ، 26 : 64 ) ( لوقا 21 : 27 )

  • پسر خدا

اصطلاح پسر خدا كه بارها  در اناجيل با آن روبرو شده ايم به هيچوجه بيانگر يك رابطه جسمانی بين خدا ومسيح نيست زيرا كه اين موضوع در مسيحيت كفر است , بلكه اين لقب بيانگر رابطه روحانی مسيح با خدای پدر را عنوان می كند .

هر گاه کتابمقدس به پسر خدا بودن مسيح اشاره می کند ، منظور بيان کننده ذات الهی اوست که از خدای پدر منشاء گرفته و نشانه رابطه تنگاتنگ او با پدر آسمانی است . همانگونه که در ابتدای درس  ديديم ، مسيح خدای جسم پوشيده است . و اين جسم بواسطه روح القدس در رحم مريم گذاشته شد . مسيح صورت خدای ناديده است ، به قول شعر فارسی :

پسر کو نشان دارد از پدر       وگر نه او را نخواندش پسر .

ب ) انسانيت مسيح

1ـ مسيح دارای بدنی انسانی بود .

همانطور که گفتيم مسيح با اينکه بُعد خدائی داشت اما  دارای بدنی جسمانی چون من و شما بود , هر چند كه فاقد پدر جسمانی بود , و بواسطه كار روح القـدس  در مريم باكره بدنيا آمد ، اما تولد او همچون انسانهای ديگر بود .

( لوقا 2 : 6-7) ( غلاطيان 4 : 4 )

ـــ او همچون انسانهای ديگر خسته می شد . (يوحنا 4 : 6 )

ـــ چون ديگر انسانها گرسنه و تشنه می شد . ( متی 4 : 2) ( يوحنا 19 : 28)

ـــ او درد می كشيد . ( اول پطرس 4 : 1)

ـــ و بلاخره با مرگی همانند مرگِ انسانهای ديگربر صليب چشم از جهان فرو بست اما بعدازسه روز زنده شد.( مرقس15 : 37 )

      2 ـ مسيح دارای جان و احساسات انسانی هم بود .

       در كلام خدا آياتِ بسياری وجود دارد كه نشان می دهد عيسی خداوند جان و روانِ انسانی همچون ما بر خود گرفت.
       ـــ  او پيش از مصلوب شدنش می گويد:  كه نَفَسَش از شدت اندوه مُشرِف به موت است . ( متی 26 : 38 )

ـــ او مي گويد : كه جانش مضطرب است . ( يوحنا 12 : 27 )

ـــ مسيح دارای احساساتِ كامل انسانی نيز بود , بطوريكه او در مورد ايمان آن افسر رومی متعجب می شود .

( متی 8 : 10 )

ـــ و در مرگ ايلعارز از شدت اندوه می گريد . ( يوحنا 11 : 35 )

چگونگی  اتحاد بين 2 بُعد خدائی و انسانيت در شخص مسيح

با مطالعه تعاليم كتاب مقدس در مى يابيم كه در عين حال كه مسيح خداى كامل است , انسان كامل نيز است .

يعنى او داراى صفات و ويژگيهاى الهى و همچنين واجد همه صفات و ويژگيهاى انسانى بود .

سوال : اما چگونه چنين چيزی ممكن است؟

كتاب مقدس اين امر را يك سِّر می نامد .

( براستی كه سِر دينداری بس عظيم است:

ــ    او در جسم ظاهر شد ,

ــ    بواسطه روح تصديق گرديد ,

ــ    فرشتگان او را ديدند ,

ــ    بر قومها موعظه كرد ,

ــ    جهانيان به او ايمان آوردند ,

ــ    و با جلال بالا برده شد . ( اول تيموتاوس3 : 16 )

توضيحات:  

در تاريخ كليسا واقعه ظاهر شدن خدا در جسم را (( تَجسُم )) مى نامند .

يعنى خداى ازلى و نامحدود به دلايلی , انسان شد و در حين انسان شدن ، همه صفات و ويژگيهاى انسانى را بر خود گرفت , به استثناى اينكه او فاقد طبيعت گناه آلود بود و هيچگاه مرتكبِ گناه نشد( 2 . قرنتيان 5 : 21)( عبرانيان 4 : 15)(1 . پطرس 2 : 22)

او در مواردی بر طبق نقشه الهی خود، از قدرت و قابليتهای آسمانی اش استفاده نكرد . در واقع خود را ازجلال وجبروتِ الهی خالی ساخت . ( فيليپيان 2 : 6-8 )

به همين دليل در اناجيل مشاهده مى كنيم كه او در جائی عِلم مطلق خود را بكار نمی برد . برای مثال در مورد زمان بازگشتِ  خويش به جهان می گويد که در اين امور فقط پدر می داند. ( متى 24 : 36 )

يا هنگامى كه بر صليب بود مى توانست از قدرتِ خودش استفاده كند و خود را نجات دهد, ولى دراين شرايط لازم ديد كه او از اين قدرت استفاده نكرده و جهت كفاره گناهان انسانها  جان خود را فدا سازد .

اما در بسيارى از موارد هم بنابر ضرورت شاهد آشكار شدن صفاتِ الهى او هستيم .

نكته  :

هنگامى از طبيعت الهی مسيح سخن مى گوييم منظورمان اين است كه تمام ويژگيها و صفاتی را كه برای تعريف خدا در نظر

گرفتيم در مورد مسيح هم صادق است .

و هنگاميكه از طبيعتِ انسانی مسيح سخن مى گوييم منظورمان اين است كه تمام ويژگيها و صفاتی را كه برای تعريف انسان در نظر می گيريم به استثنای ذات گناه آلود در مورد مسيح نيز صادق است .

اما در مسيح اين دو طبيعت ( الهی و انسانی ) كاملأ از هم متمايز هستند و با هم مخلوط نمى شوند اما در عين حال در يك شخصيتِ واحد چنان به هم پيوسته اند  كه نمى توان آنها را از هم جدا كرد .

مسيح در واقع فقط شبيه خدا نيست بلكه او خود خداست و او نيز فقط شبيه يك انسان نيست , بلكه او واقعاً انسان شد و در واقع او خداست كه جسم گرديد و در ميان ما ساكن شد . ( يوحنا 1 : 1-2 ، 14)

( البته اين مورد را در درس تثليثِ اقدس مفصلأ مورد بررسي قرار خواهيم داد . )

  • چرا خدا انسان شد ؟

برای انسان شدن خدا كه در شخصيت مسيح شاهد آن هستيم دلائل بسيار زيادی وجود دارد كه ما با توجه به محدوديت در اين درس به ذكر چند دليل مى پردازيم و مابقی دلائل را در درسهای مربوط به آن توضـيح خواهيم داد .

1 ـ مكاشفه خدا بر انسان :

ـــ پسر خدا جسم پوشيد تا به بهترين شكل ممكن وبه شكلی بی واسطه خدا را به ما بشناساند,زيرا اوصورتِ خدای ناديده است ( 2. قرنتيان 4: 4) ( كولسيان 1 : 15)

ـــ مسيح فروغ جلال خدا و انعكاس دقيق وجود اوست . ( عبرانيان 1 : 3)

ـــ واقعه جسم پوشيدن مسيح ( تجَســُم ) بالاترين نقطه آشکار شدن  خدا بر انسان است . و در واقع ما با  ديدن شخصيتِ مســيح و اعمال و سخنانش ميتوانيم بدانيم که خدای ناديدنی چگونه است و هر كه مسيح را ديده پدر را ديده است .

( يوحنا 14 : 9)

2  نمونه كامل و مملوس خدا در ميان انسانها

         تجســم خدا نمونه اى كامل و مملوس را در برابر ما مى گذارد تا به ما نشان دهد انســـان كاملى كه مد نظرخداست و او را خشنود مى سازد چه ويژگيهايى دارد .

اعمال و زندگى مسيح , قدوسيتش , محبتش , فداكارى اش , و سرسپردگى اش و تسليم كاملش تحت اراده پدر آسمانى, در مجموع نمونه عينى و مملوس براى ماست , تا مَنش و عملكرد خود را مطابق با او شكل دهيم , زيرا ما نيزخوانده شده ايم تا به شباهتِ او در آييم . ( روميان 29:8)

نكته :

هيچكس ديگر نمى توانسـت گناهان انسـانى را كفاره كند و مجازات گناهان همه انسانها را متحمل شود و اين امر با تجسم پسر خدا و قربانى شدن وى بر صليب تحقق يافت .

3 ـ كفاره گناهان :

ـــ همه انسانها گناه كرده اند و تحت داوری الهى قرار دارند , اما اگر خدا مى خواست داورى عادلانه خودش

را بر انسانها اجرا كند , هيچ انسانى روی او و بهشت او را  هرگز نمی ديد , زيرا مـُزد گناه موت است. ( روميان 23:6)

با اين وجود، «خدا وعده داد که همه اين چيزها را درست خواهد کرد . او وعده داد که نجات‌دهنده‌اي خواهد فرستاد که ماشيح ( مسيح ) نام خواهد داشت و تمام خلقت را از اسارت گناه خواهد رهانيد» (پيدايش ۳:‏۱۵).

عهدعتيق مرتباً اين موضوع را تکرار مي‌کرد که روزي اين شخص به جهان خواهد آمد و بشر را آزاد خواهد کرد.

«در واقع کلام خدا تحقق يافت. خدا به صورت انساني در شخص عيسي مسيح درآمد» (يوحنا ۱:‏۱۴ و ۲۹).

سرانجام عيسي به جاي ما جان داد تا ما بار ديگر لذت رابطه‌اي صحيح با خدا را بچشيم.

کتاب‌مقدس مي‌گويد: «… خدا در مسيح بود و جهان را با خود مصالحه مي‌داد….» و «او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وي عدالت خدا شويم» (دوم قرنتيان ۵‌:‏۱۹ و ۲۱).

1 – خدا تمام آن کار را انجام داد    

 2 – عيسي راه را هموار کرد!   

 3  – و مسئوليت ما پذيرفتن اين واقعيت است.

ما نمي‌توانيم هيچ کاري براي افزودن به کار عيسي انجام دهيم. تمامي کار او براي ما انجام شده است.

اگرنسل بشر به طريقي ديگر مي‌توانست به خدا برسد، عيسي ناچار نبود که بميرد. مرگ او تشريح اين واقعيت است که هيچ راه ديگري وجود نداشت. بنابراين، هيچ دين ديگري يا هيچ رهبر مذهبي ديگري نمي‌تواند کسي را به معرفت خداي واحد حقيقي برساند.

اما مرگ عيسي پايان داستان نيست. بگذاريد توضيح دهيم که چرا عيسي را بر ساير رهبران مذاهب ترجيح مي‌دهيم.

فرض کنيد که گروهي از ما در جنگلي بسيار انبوه شروع به راه رفتن مي‌کنيم. همچنان که به اعماق جنگل مي‌رويم، گم مي‌شويم. همين که در مي‌يابيم اکنون به بيراهه رفته‌ايم و ممکن است به آن معنا باشد که زندگي‌مان را از دست خواهيم داد ترس بر ما مستولي مي‌شود. با اين وجود، به‌زودي متوجه مي‌شويم که قدري جلوتر يک دو راهي بر سر راه ماست که دو انسان در آنجا ديده مي‌شوند.

هنگامي که به سوي آنها مي‌دويم متوجه مي‌شويم که يکي از آنها لباس رسمي جنگلبانان را به تن دارد و صحيح و سالم در مقابل ما ايستاده است، در حالي که ديگري با صورت بر روي زمين دراز کشيده و مرده است. حال ما از کدام يک از اين دو نفر راه خروج از جنگل را مي‌پرسيم؟ مسلم است، از شخصي که زنده است. وقتي که موضوع بر سر امور ابدي باشد از شخصي که زنده است راه گريز از اين مخمصه را مي‌جوييم. «اين شخص کسي جز عيسي مسيح نيست.

عيسی منحصر به فرد است. او از دنياي مردگان بازگشت. اين نشان مي‌دهد که او همان شخصي است که ادعايش را مي‌کرد» (روميان ۱:‏۴)؛

او پسر يگانه خدا و تنها راهي است  که انسان بوسيله او مي‌تواند به رابطه‌اي شخصي با خداي زنده و واقعي برسد.

 

در انتها به مقايسه ای بين تفاوت مسيح با ساير پيامبران می پردازيم .

1- پيامبران انسان بودند؛ ولي مسيح داراي منشأ و مبدأ الهي است.

فرشته به مريم گفت: « روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلي بر تو سايه خواهد افکند؛ از آن جهت آن مولودِ مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد» (لوقا1: 35).

عيسي ندا کرده گفت: « آنکه به من ايمان آورَد نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است ايمان آورده است؛ و کسي  که مرا ديد، فرستنده مرا ديده است»  (يوحنا 12: 44- 45). 

2- پيامبران همه خطاکار بودند و گناه کردند ، ولي مسيح کاملاً بي‌گناه بود.                             

داوود مي‌فرمايد: « من به معصيت خود اعتراف مي‌کـنم وگناهم هميـشه درنظر من است» (مزامير51 : 3)

مسيح خطاب به يهوديان فرمود:«کيست از شما که مرا به گناه ملزم سازد؟» (يوحنا 8 : 46).

پطرس رسول راجع به مسيح مي‌فرمايد: « هيچ گناه نکرد و مکر در زبانش يافت نشد» (اول پطرس22:2).  

3- پيامبران مردم را به سوي خدا هدايت کردند؛ ولي  مسيح  انسانها  را  به  سوي خودش هدايت مي‌کند.

مسيح فرمود: « بياييد نزد من اي تمام زحمت‌کشان و گرانباران و من شما را آرامي خواهم بخشيد» (متي11: 28).

«من راه و راستي و حيات هستم» (يوحنا14: 6).

«من نان حيات هستم؛ کسي که نزد من آيد هرگز گرسنه نشود و هر که به  من ايمان آرَد  هرگز تشنه  نگردد» (يوحنا6 : 35). 

4- پيامبران بعد از اتمام مأموريتشان براي خود  جانشين تعيين  کردند؛ ولي  مسيح گفت که   همواره  با  پيروانش خواهد بود.

مسيح فرمود: « اينک من هر روزه تا انقضاي عالم همراه شما مي‌باشم» (متي28: 20). 

5- پيامبران براي گسترشِ دين خود جنگيدند و به پيروانشان بر عليه دشمنان خدا می جنگيدند؛ ولي مسيح چنين کاري نکرد.

مسيح فرمود:«دشمنان خود را محبت نماييد» (متي5 : 44).

«شمشير خود را غلاف کن؛ زيرا هرکه شمشير گيرد به شمشير هلاک گردد» (متي26: 52). 

6- پيامبران از خود کتاب بر جا گذاشتند؛ ولي مسيح کلام زنده خداست و هيچ گونه کتابي ننوشت.

يوحناي رسول راجع به مسيح مي‌فرمايد: « آنچه از ابتدا بود و آنچه شنيده‌ايم و به چشم خود ديده، آنچه برآن نگريستيم و دستهاي ما لمس کرد درباره کلمه حيات» (اول يوحنا1: 1). 

7- پيامبران با تکيه بر قدرت خداوند در مواردي معجزه کردند؛ ولي مسيح صاحبِ قدرت بود و بالقوه معجزه انجام مي‌داد.

مسيح فرمود: «  تمامي  قدرت در آسمان و بر زمين به من داده  شده  است  (متي28: 18).

شاگردان در مورد مسيح  با  تعجب گفتند:« اين کيست که باد ودريا هم او را اطاعت مي‌کنند؟» (مرقس4 : 41).

8- پيامبران وعده پيامبر بعد از خودشان را دادند؛ ولي مسيح فرمود که : خودش ابتدا و انتهاست و بعد از او کسي ديگر نمي‌آيد.

مسيح فرمود: « من الف و يا ، و ابتدا و انتها ، و اول وآخر هستم » (مکاشفه يوحنا22: 13). 

9- پيامبران براي نجات دادنِ مردم از گناه  کشته نشدند ؛  ولي مسيح جانش را بر روي صليب فداي گناهکاران‌کرد  و در راه آنها قرباني شد.

مسيح فرمود:«من شبان نيکو هستم.شبان نيکو جان خود را در راه گوسفندان مي‌نهد… من جان خود را مي‌نهم تا آن را باز گيرم. کسي آن را از من نمي‌گيرد؛ بلکه من خود آن را مي‌نهم. قدرت دارم که آن را بنهم و قدرت دارم آن را  باز گيرم. اين حکم را  از  پدر خود  يافتم » (يوحنا10: 11 و 17-18).

پولس رسول  مي‌فرمايد: « مسيح بر حسب کتب در راه گناهان ما مُرد» (اول قرنتيان15: 3).

10- پيامبران  همگی عمرشان پايان يافت و مُردند  و در قبر دفن شدند؛ ولي قبر عيسي خالي است.

فرشته به زنان گفت: « مي‌دانم که عيساي  مصلوب  را مي‌طلبيد؛ در اين جا (در قبر) نيست؛ زيرا چنانکه گفته بود برخاسته است. (متي28: 5-6). 

11- پيامبران به پيروان خود وعده ظهور مجدد خود را ندادند ؛ ولي مسيح وعده داد که باز خواهد گشت.

مسيح فرمود: « باز مي‌آيم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جايي که من مي‌باشم شما نيز باشيد» (يوحنا14: 3).

فرشتگان به شاگردان گفتند: « اي مردان جليلي، چرا ايستاده به سوي آسمان نگرانيد؟ همين عيسي که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد به همين طوري که او را به سوي آسمان روانه ديديد» ( اعمال رسولان 1: 11). 

12- پيامبران مردم را داوري نخواهند کرد؛ ولي مسيح  مردم جهان را داوري خواهد نمود.

مسيح فرمود: « آمين، آمين به شما مي‌گويم که ساعتي مي‌آيد بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدا را مي‌شنوند؛ و هر که بشنود زنده گردد. زيرا همچنان که پدر در خود حيات دارد، همچنين پسر را نيز عطا کرده است که در خود حيات داشته باشد. و بدو قدرت بخشيده است که داوري هم  بکند ، زيرا که پسر انسان است.واز اين تعجب مکنيد؛ زيرا ساعتي مي‌آيد که در آن جميع کساني که در قبور مي‌باشند،آواز اورا خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد؛ هرکه اعمال نيکوکرد براي قيامتِ حيات و هر که اعمال بد کرد به جهتِ قيامتِ داوري( يوحنا 5 : 23-28).

و اما  يک تفاوت ديگر وجود دارد که مربوط به وضعيتِ  کنوني شماست :

عيسي مسيح مي‌خواهد وارد قلب شما گردد و در آن ساکن شود. او با خود آرامش، شادي ، پاکي و آزادی از گناه، پيروزي و کاميابي به ارمغان مي‌آورَد. کافي است که در قلب خود را باز کنيد و اجازه دهيد که او سلطانِ زندگي شما شود.

لذات زودگذر دنيا نمي‌تواند احتياجات روحاني شما را برآورده سازد. شهوت و عياشي موجبِ عذاب وجدان و بي‌قراري مي‌شود. حتي مهاجرت به اروپا و آمريکا يا به هر نقطه از جهان قادر نيست که ما را از زندانِ درون آزاد سازد.

افسردگي در هر نقطه از جهان همان افسردگي است.

مشکل اصلي و اساسي ما عوض کردن کشور، خانه، ماشين، همسر، دوستان ، کليسا  يا  انجمن نيست. مشکل اصلي ما گناه است. گناه زندگي ما را خراب کرده  و مسيح قادر است که ما را از گناه آزاد سازد. اگر به مسيح ايمان بياوريد؛ در آن صورت شما نيز با ديگران فرق خواهيد داشت. امروز او را بپذيريد و اجازه دهيد شما را رستگار سازد.

اگر کسی از شما مطالعه کنندگان اين سری دروس در قلب خود دعا کرده و مسيح را بعنوان نجات دهنده و خداوند خود پذيرفته است لطفاً با شبان کليسا تماس بگيرد .

خداوند شما را برکت دهد .

زندگی و خدمت عيسی

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *