lesson-3

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس سه )

شناخت خدای کتابمقدس

 

اغلب وقتی از مردم سوال می شود که به وجود خدا ايمان داريد ؟ جواب ايشان بلی است .

اما وقتی سوال می شود که آيا خدا را می شناسيد ؟

اغلب جواب ايشان اين است که انسانِ محدود ، قادر به درک خدا نمی باشد چگونه او را بشناسيم؟

براستی اين يک واقعيت است که انسان تنها با اتکا به توانائی های خويش هرگز قادر به کشف يا درک خدا نخواهد شد .

( ايوب 11 : 7  و 36 : 26  )

پس راه حل چه است ؟

تنها يک راه وجود دارد ، و آن  اينکه خود خداوند ذاتِ مبارکِ خويش را به طرق خاص خود بر انسان آشکار سازد. درغيراينصورت انسان چگونه می تواند به شناخت واقعی و حقيقی ازخدا نائل شود؟

به همين دليل خدا برای شناساندن خودش به انسان ، و نجات او قدم اول را برداشت . ( اول يوحنا 5 : 20 ) ( يوحنا 17 : 3 )

در اين درس خواهيم کوشيد تا شناختی را از خدای کتابمقدس( آ نگونه که خدا ، خود را مکشوف نموده) بـه شما علاقه مندان ارائه دهيم  .

لذا جا دارد که بجهت درک بهتر موضوع ، اندک مروری بر درس اول داشته باشيم .

همانگونه که در درس الـهام کـتابمقدس خوانديم ، کــتابمقدس مـکاشفه نوشته شده خــدا از ذات و شخصيت خـود و از خـلقتش می باشد .

اين کاملاً طبيعی است که خدا بخواهد ذات و شخصيت و اراده خودش را برانسان که خلقت خاص اوست  آشکار نمايد ، تا بتواند با انسان  ارتباط داشته باشد .

در واقــع عــشق و مـحبت خدا به انسان بود که باعث شد تا خـود را بر او مکشوف نمايد ، و اين (خود آشکار سازیِ خدا ) در عيسی مسيح به اوج می رسد . ( عبرانيان 1 : 2 )

الف : مکاشفه چيست ؟

خدا مايل است بـرای ارتـباط بـرقرار کـردن با انسان ، خود را بر او آشکار سازد و با او سخن بگويد . خدای کتابمقدس خدايی است که مايل است با انسان مصاحبت داشته باشد و با او سخن بگويد .در واقـع اساس و انگيزه خلقت انسان اين بود .

مـکاشفه يعنی اين حــقيقت که خـدا خود را به انـسان مـعرفی نمود تا حـقايق بـسياری را در خـصوص طبيعت و ذات خود ، به او بشناساند .

مکاشفه خدا بر دو نوع است :          A– مکاشفه عام                B– مکاشفه خاص

A– مکاشفه عام :

1 – شناخت خدا از طريق طبيعت:

خدا از راه طبيعت ، خود را بر انـسان مـکشوف ساخته است . در طـبيعت می توان مـکاشفه ای را از خـدا مشاهده کرد .

در واقع تمام هستی ، تجلی گاه عملکرد او بعنوان خدای قادر مطلق می باشد . ( مزمور 19 : 1-2 ) ( روميان 1 : 19-20 )

  • تمامی کائنات شهادت بر وجود خدا می دهند .
  • نظم کائنات ، عظمت جـهان هستی نـشان دهنده اين واقعيت است ، که وجـودی عالی خـالق اين جهان است . و نظم حاکم در اين جهان شهادت بر وجود ناظمی مقتدر را می دهد .
  • هوش و ذات اخلاقی انسان نيز شهادت بر وجود خالقی ، هوشمند و خلاق را می دهد .
  • در واقع زندگی است که زندگی توليد می کند .

2 – شناخت خدا بوسيله وجدان :

بعلاوه خــدا از طـريق وجـــدان که در انسان است با او سخن می گويد . خـدا انسان را طوری خلق کرده که بطور ذاتی از وجود خدا آگاه است . هر شخصی در درون خود احساس می کند که وجـود بـرتری هست که خالق همه چيز می باشد .

گويا معيارهای اخلاقی  در وجود انسان حک شده ، و او را بسوی انجام راستی دعوت می کند .

پولس رسول در رساله خود به روميان توضيح می دهد که شريعت و احـکام خـدا حتی در دل بی ديـنان نيز مکتوب است و وجدان ايشان گواه است بر احکام الهی .    ( روميان 2 : 14-15 )

تجربه تاريخ نيزگويای اين حقيقت است که هرکشوری که از اصول اخلاقی خدا پيروی نکرد وفاسد شد ، آنقدر در گـناه غـرق می شود که سرانجام سقوط خواهد کرد . و نمونه برجسته آن قوم اسرائيل می باشد.

( عاموس 6 : 13 )   ( تثنيه 11 : 2-7 )  ( امثال سليمان 14 : 34 )

 

نــکته :  

خدا از بيرون بوسيله طـبيعت و از درون بوسيله وجـدان با انسان صحبت می کند . اما مکاشفه به طُرق بالا برای انسان کافی نيست چرا که خلقت زيبا و کامل خدا و همچنين وجدان انسان بوسيله گناه مـخدوش و تيره شد و به همين دليل ، بيان کننده شناخت کاملی از خدا و حقايق روحانی نيست.لذا نمی تواند مبنای محکمی باشد که انسان زندگی و آينده خود را بر آن بنا کند.

B – مکاشفه خاص

 

1 – مکاشفه خدا بوسيله انبيا :

خداوند برای شناساندن اراده اش بر انسانها در ابتدا از انبياء استفاده نمود و خود را برايشان مکشوف نمود و ايشان واسطه ای بودند ميان خدا و انسان .    ( عبرانيان 1 : 1 )        ( پيدايش 28 : 13 )

2 – مکاشفه کامل خدا در عيسی مسيح :

 

از اينرو خدا بر آن شد که خود را از طريق فرزندش عيسی مسيح به بشر آشکار سازد و انسانها را بسوی خود فرا خواند .

پولس رسول در عبرانيان می فرمايد : خدا در ايام قديم ، در اوقات بسيار و از راههای گوناگون بوسيله پـيامبران با پـدران مـا سخن گفت ، اما در اين زمانهای آخر به واسطه پسر خود با ما سخن گفته است ، پسری که او را وارث همه چيز مقرر داشت و بواسطه او جهان را آفريد . ( عبرانيان 1 : 1 – 2 )

خدا رستگاری انسان را از طريق فرزندش عـيسی مـسيح مهيا کرده است . و او تنها وسيله نجات بشر از گناه و محکوميت ابدی است .  ( انجيل يوحنا 1 : 1 و 14 و 17 و 18 )   ( پيدايش 28 : 14 )

ب ) شناخت ماهيت خدا

در مبحث شناخت ماهيت خدا ما به بررسی توضيحاتی در خصوص ماهيت شخصيتی ، ذاتی و اخلاقی خدا خواهيم پرداخت .

1 –  خدا  شخص است :

طبق کتابمقدس خدا شخص است و بطبع وجودی دارای شخصيت می باشد ،يعنی اينکه سه فاکتور شخصيتی را دارا است . مثل :

  1. توانايي فکر کردن دارد . ( ارميا 29 : 11 )    ( اشعيا 55 : 8  )    ( اول پطرس 5 : 7 )
  2. دارای احساسات و عواطف است .              ( اشعيا 43 : 4  )    ( صـفنيا 3 : 17 )
  • قدرت تصميم گيری دارد .                         ( پيدايش 1 : 26  و 2 : 18 )

( بر خلاف بعضی اعتقادات که خدا را صرفاً يک نيرو يا انرژی می دانند ، خدای کتابمقدس بعنوان وجودی دارای شخصيت ، که مايل است تا با انسانها بعنوان مخلوق او ، يک رابطه شخصی برقرار کند . )

بطوريکه او خود را در اين رابطه همچون پدری دلسوز بر ما معرفی می کند . ( ملاکی 2 : 10 ) ( يوحنا 14 : 9 )

خدای کتابمقدس ، خدائی است که انسان می تواند با او سخن گويد و به او اعتماد نمايد .

خدائی است که وارد تجربيات انسان شده ، و در مشکلات و سختيها به او کمک می کند و قلب و وجود ايشان را با شادی و خوشی خود پر می سازد .

2 – خدا روح است :

کتابمقدس خدا را روح معرفی می کند . ( يوحنا 4 : 24  )

که برای درک بهتر موضوع در ابتدا بايد فهميد که خدا روح است ، يعنی چه ؟ وماهيت آن به چه صورت است؟

الف ) خدا غير قابل رويت بوده و بُعد مادی ندارد . بدين معنی که خدا از ماده تشکيل نشده است .

مسيح در لوقا 24 : 39 می گويد : که روح بدن ندارد ……

ب ) روح ، هيچيک از خصوصيات ماده را دارا نيست و بطبع محدوديتهايی را که انسان مادی دارا می باشد را ندارد ، از جمله :

  • خـدا ، ناديدنی و غير فانی است و هيچ کس او را نديده و نـخواهد ديد . امـا در موارد خـاصی اين خدای ناديده بر حسب اراده اش ، انعکاسی از عظمت و جلال خود را نشان می دهد .

( 1 . تيموتاوس 1 : 17و 6 : 16 )  ( خروج 33 : 19 – 23 )

نـکته :

   از آنجاييکه درک ماهيت خدا برای انسانها مشکل می باشد ، لذا خــدا نــويسندگان کتابمقدس را هدايت نمود تا برای بيان ماهيت و ذات او از سمبلها و توصيفاتی استفاده نمايند که براي انسانها آشنا و قابل درک باشد اينگونه گفتار را ، بــيان تــمثيلی

می نامند .

مثلاً :  

در مزمور 98 آمده که سرودی تازه در وصف خداوند بسرائيد ، زيرا کارهای شگفت انگيز کرده و دست توانا و بازوی مقدسش او را پيروز ساخته است .

مطمئناً در اين آيه نمی خواهد بگويد ، که خدا دست يا پا دارد ، بلکه از اين سمبلهای زمينی و انسانی کمک می گيرد تا مطلب را برای انسان قابل درک نمايد ، که خدای ما قادر مطلق و ذات او قدوس است.  (مزمور 98 : 1  ، 91 : 4  )

3 – خدا واحد است

وقتی سخن از واحد بودن خدا عنوان می شود ، سه مفهوم مورد نظرمی باشد .

      1.واحد بودن خدا از نظر تعداد

وقتی صحبت از يگانگی خدا به ميان می آيد ، به وحدانيت خدا از نظر تعداد اشاره می کند .

يعنی تنها يک ذات الهی وجود دارد و مابقی موجودات ، حيات خود را از او دريافت کرده ومی کنند.

(  اول پادشاهان 8 : 60 )             ( اول قرنتيان 8 : 6 )               ( تثنيه 4 : 35 و 39 )

      2. يکتايي خدا  (يعنی  بی همتا و بی مانند بودن و بی نظير  بودن خدا اشاره دارد )    ( اشعيا 46 : 9 )

در کتاب تـثنيه می خوانيم (( يـهوه خـدای ما خـدای واحـد است )) . که در زبـان عـبری اين لـغت را می توان يـگانه نيز ترجمه نمود .که ترجمه مناسبتری می باشد .

(تثنيه 6 : 4 )                         (زکريا 14 : 9 )                      (خروج 15 : 11 )

      3. ساده و يکپارچه بودن خدا  ( بسيط بودن خدا )

منظور از بسيط بودن خدا اين است که او همانند انسان که متشکل از جسم و روح است ، از اجزای مختلف تشکيل نشده است . و به همين دليل قابل تجزيه و تفکيک نيست .

يعنی اينکه صفات خدا با او يکپارچه بوده و جزو لاينفک وجود او بوده و غيرقابل تفکيک از هم می باشد .

برای مثال نمی توان گفت که خدا دارای محبت است ، بلکه بايد بگوييم خدا محبت است .

کتابمقدس می گويد : که خدا حقيقت ، حيات ، نور ، محبت ، عدالت ، قدوس و غيره است.

درست درنـقطه مــقابل خــدا ، انـسان است که مــوجودی مــرکب می باشد ، و از دو جــزء مــادی ( بــدن ) و غيرمادی  ( روح ) تشکيل شده است . که در قسمت آفرينش انسان توضيحات کاملتری در خصوص آن داده خواهد شد.

     4. خدا ابدی و ازلی است .

ازلــی و ابــدی بودن خــدا به دو معنا می باشد .

  • او هرگز آغازی نداشته بلکه همواره وجود داشته است . ( مزمور 90 : 2 )
  • وجود او هرگز پايانی نخواهد داشت . ( تثنيه 32 : 40 )

تمامی خلقت دارای يک نقطه آغاز از نظر زمانی و مکانی می باشند ، اما در مورد خدا چنين چيزی صدق نمی کند ، چرا که او بر خلاف تمامی خلقتش ، فارغ از زمان و مکان می باشد .

وجود خدا وابسته به زمان و مکان نيست ، لذا کتابمقدس خدا را ابدی و ازلی معرفی می کند و از آنجاييکه انسان موجودی زمان مند و مکان مند است ، درک اين حقيقت که خدا محدود به زمان و مکان نيست برايش بسی دشوار می باشد .

ايوب 36 : 26  می گويد : خدا بقدری عظيم است که نمی توان او را آنچنانکه است شناخت و به ازليّت او پی برد .

( مزمور 93 : 2 )   ( مراثی 5 : 19 )   ( دانيال 6 : 27 )

       5 – خدا تغيير ناپذير است .

خدای کتابمقدس خدای تغيير ناپذير می باشد . يعنی اينکه در  او، از ازل تا ابد از هر لحاظ ( کمالات ، وعده ها ، اصول اخلاقی، احکامش) و غيره ، هيچ تغيير و انحطاطی وجود ندارد .

انسانها همواره احتياج به تغيير و اصلاح دارند ، اما خدا چنين نيست . بلکه او کامل است ودر او تغييری نيست وهيچ احتياجی ندارد که صفات و خصوصيات خود را تکميل کند .

( اعداد 23 : 19 )……او مثل انسان نيست که تغيير فکر دهد .                                                                                 ( ملاکی 3 : 6 ) خداوند قادر متعال می فرمايد : من خداوندی تغيير ناپذير هستم …………..                                                                                                                      (مزمور 33 : 11 ) تصميمهای خداوند قطعی است و نقشه های او تا ابد پايدار است .

(عبرانيان 6 : 17 ) ………….. او ايشان را خاطر جمع نمود که هرگز در وعده و اراده اش تغييری نخواهد داد .

 

اصول تغيير ناپذيری خدا عبارتند از :

  • چون خدا واجب الوجود است و به هيچ چيز وابسته نيست ، لذا هيچ تاثيرخارجی بر او مؤثر نيست و احتمال تغيير در او به هيچ وجه امکان پذير نيست .
  • برای خدا نه پيشرفت وجود دارد نه پس رفت و انحطاط ، چرا که او کمال مطلق است .
  • قدرت خدا تغيير نکرده و کم و زياد نمی شود ، چون او قادر مطلق است .
  • حکمت خدا احتياج به کامل تر شدن ندارد ، چون او حکمت کل است .
  • خدا احتياجی ندارد که مقدس تر شود ، چون او قدوس کامل است .

از آنجا که خدا در کمال  ، مطلق بوده و مظهر تمام صفات و خصوصيات اخلاقی می باشد ، لذا می توانيم نسبت به کلام و وعده هايش اعتماد کنيم و زندگی خود را به دستهای او بسپاريم .      ( اعداد 23 : 19 )       ( اول سموئيل 15 : 29 )

ج ) اسامی خدا

معمولاً برای هر کس و هر چيز در اين خلقت ، اسمی وجود دارد که بيانگر ماهيئت و شناختی است که آن چيز بما می دهد . و اين حقيقت در مورد اسامی که خدا به خود نسبت داده است ،نيز صادق می باشد .

1 – اسامی خدا در عهد عتيق

 

  • «ايل» : بيانگر اين حقيقت است که خدا بالاترين و برترين وجود در تمامی خلقت خودش می باشد .
  • « الوهيم » اشاره به قدرت و عظمت خدا می کند تا انسان را به احترام از او هداين کند .
  • « اليون » به ماهيت و ذات رفيع و عالی خدا اشاره می کند.و انسان را به پرستش و حرمت شايسته او رهنمون می کند .
  • « اّدونای» دلالت برمالک وحاکم بودن خدا برتمامی انسانها می کند.که درترجمه های فارسی اغلب «خداوند» تــرجمه شده است . پس هرجا کلمه خداوند را ديديد ، اشاره بهمين ادونای می کند .
  • « ايل شدّای » دلالت بر عظمت الهی بعنوان منبعی برای آرامش و برکت قوم خويش می کند . و معنی ديگر آن دلالت بر اين دارد که خدا قدرتهای طبيعت را تحت کنترل و اختيتار خود دارد و از آنها برای اهداف خود استفاده می کند .
  • « يَهُوَه » نامی است که در ميان يهوديان بسيار مقدس شمرده شده و اشاره به اين حقيقت دارد که خدا هميشه همان است و تغيير ناپذير بوده و بر وعده هايش خويش امين و وفادار است .

نکته : اين نام بارها به شکل « يَهُوَه لشکرها » آمده است ، که او را بعنوان پادشاه پرجلالی که بوسيله لشکرهای فرشتگانش احاطه شده است ، بيان می کند .

2 – اسامی خدا در عهد جديد   

  • خدا :

کلمه ای که در زبان فارسی برای خدا بکار رفته ، در اصل کلمه يونانی «Theos» است .

اين اسم « خدا » که در عهد جديد می خوانيد ، بجای « خدای اسرائيل » که در عهد عتيق بکار می رفته ، آمده است .

  • خداوند :

کلمه ای که در زبان فارسی برای خداوند بکار رفته در اصل کلمه يونانی «Kurios» است. که هم برای خدا و هم برای مسيح بکار برده شده است .

اين نام در عهد جديد جايگزين  نام « ادونای» و « يهوه ای» است که در عهد عتيق بکار می رفته .

اين نام در عهد جديد ، خدا را بعنوان مالک و حاکم بر همه چيز ، مخصوصاً بر زندگی قوم خود يعنی ايمانداران به مسيح معرفی می کند .

  • پدر :

کلمه ای که در زبان فارسی پدر ، ترجمه شده  در اصل کلمه يونانی «Pater» است.

بعضاً شنيده می شود که عهد جديد اين نام را برای خدا ابداع نموده است . اما بايد گفت که اينچنين نيست . چون اسم «پدر» در عهد عتيق نيز کاربرد فراوان داشته و معمولاً بيان کننده رابطه خاص خدا با قومش بوده است .

مثلاً در تثنيه 32 : 6 آمده است که ، ……. آيا اينچنين از خدای خود قدردانی می کنی ؟ آيا او پدر و خالق تو نيست ؟ ……

و در اشعيا 63 : 16 آمده که ، تو پدر ما هستی ، حتی اگر ابراهيم و يعقوب نيز ما را فراموش کنند ، تو ای خداوند ، از ازل و تا ابد پدر و نجات دهنده ما خواهی بود .

اما در عهد جديد اين اسم بيانگر محبت عظيم خدا به ايمانداران به مسيح بعنوان فرزندان الهی است . بطوريکه در عين حال که خالق ماست ، خود را در مسيح عيسی ، پدر ما معرفی می کند .

( اول قرنتيان 8 : 6 )  ( افسسيان 3 : 14 )  ( يعقوب 1 : 17 )  ( عبرانيان 12 : 9 )

 

د ) صفات ذاتی خدا

 

  1. خدای نامحدود :

    کتابمقدس برای خداوند هيچگونه محدويتی را قائل نمی شود . او در تمام کمالات خود نامحدود است . مثلاً در محبت ،عدالت ،قدوسيت ،علم و دانش ، حکمت ، کاملاً نامحدود است. او از نظر زمانی ، ابدی است و ايام او پايان ناپذير است .( مزمور 90 : 2 و 102 : 12 )   

  2. قادر مطلق :

    خدا قادر به انجام هر کاری است و قدرت او بی انتهاست .هيچ چيزی برای او سخت و غير ممکن نيست در بعضی از اعتقادات ، خدا را موجودی قدرتمند می شناسند که در برابر او قدرت ديگری وجود دارد . خدای نيکوئی و خدای شرارت . که ايندو دائم در حال جنگ و ستيز با يکديگر هستند . بعضی مواقع در اين دنيای ناديدنی خدای نيکوئی پيروز می شود و بعضی مواقع خدای شرارت . بطوريکه نتيجه شکست يا پيروزی هر کدام را می توان در دنيای ديدنی و طبيعت مشاهده نمود . اگر مثلاً اتفاقات ناگوار بر زمين بيفتد ، مثلِ سيلها ، مرگ و ميرها ، طوفانهای ويران کننده ، خشک سالی و قحطی ، بيانگر اين است که خدای شرارت بر خدای نيکوئی پيروز گشته است . و اگر باران و رحمت و برکت و محصول فراوان پديد آيد نشانه پيروزی خدای نيکوئی  است .

اما کتابمقدس چنين اعتقادی ندارد ، بلکه او برتر از تمام قدرتها ، و مافوق تمام هستی و خلقت خود است .

هيچ قدرت يا نيروئی ، حتی شيطان و تمام فرشتگان سقوط کرده او در مقابل خدای ما تاب مقاومت ندارند .بطوريکه در کتاب مکاشفه آمده در زمانهای آخر تنها يکی از فرشتگان خدا بنام ميکائيل اين قدرت را دارد که شيطان و تمام نيروهای شرارت او را به جهنم بفرستد و احتياجی نيست که خدا بخواهد بااو مقابله کند.( مکاشفه 20 : 1-3 )( خروج 15 : 11 ) ( ايوب 42 : 2 ) ( متی 19 : 26 ) ( لوقا 1 : 37 )

         نکته : البته او کاری را که بر خلاف ذات قدوسش باشد را هرگز انجام نخواهد داد.

  • حاضرمطلق :

    حضور مطلق خدا بدين معناست که خدا همه جا و در تمامی خلقت خويش ساکن است

او محدود به مکان نيست بلکه بر تمام مکانها احاطه و حاکميت دارد .

اما کيفيت حضور او متفاوت است . ( مزمور 139 : 7 – 10 )( ارميا 23 : 23- 24 )

  1. علم مطلق :

    خدا عـلم و دانايي نامحدود دارد و همه چــيز را از گذشته و حال و آينده می داند و به همين سبب بـسياری از وقـايع زمـان آخر را قبل از وقوع آن توسط انبيا پيشگويي نمود تا انسانها به حــقيقت وجودی خدا پی ببرند . ( مزمور 139 : 1 – 6 ) ( حزقيال 11 : 5 )( عبرانيان 4 : 13 )لازم بذکر است که اين علم و دانش خدا به هيچ چيز بيرون از خودش وابسته نيست ، و خدا اين علم را خارج ازخودش کسب نمی کند .

  2. حکمت کامل :

    حکمت خدا به معنای دانش و علم و آگاهی نيست . بلکه يافتن با ارزشترين هدف و به انجام رساندن آن به بهترين روش است .

حکمت خدا به اين معناست که او هر چيز را به بهترين صورت ممکن انجام می دهد . ( مزمور147 : 5 )

خدا بر اساس حکمت کامل خود کلامش را به ما بخشيده تا ما را هدايت کند تا با زندگی طبق کـلام او از حکمتش برخوردار شويم . هر چند که ما نمی دانيم که در آينده چه اتفاقی برای ما روی خواهد داد اما می توانيم به حکمت مطلق او اعتماد کامل کنيم .( ارميا 10 : 12 ) ( مزمور 104 : 24 – 30 )

ط ) صفات اخلاقی خدا

  1. نيکوئی خدا : اين صفت آن جنبه از خصوصيت خداست که باعث می گردد که او با خلقت خويش با مهربانی و بخشندگی رفتار نمايد . ( مزمور 36 : 5 و 145 : 8 ) ( متی 5 : 45 ) ( اعمال 14 : 17 )
  2. قدوسيت خدا : قــدوسيت خـدا نشان دهنده کامليت و بی عيب و نقص بودن ذات پاک خداست و غير ممکن است

    که خدا دچار اشتباه اخلاقی شود .

قدوسيت خدا شامل دوست داشتن چيزهای نيکو و نفرت از چيزهای گناه آلود است . در نتيجه خدا شرارت رامحکوم و  شخص شرير را از خود دور می کند . ( اشعيا 59 : 1 – 2 )

و برای آنکه هر شخص به گناه خودش پی ببرد بايد خود را در قدوسيت خدا ببيند .

( اشعيا 6 : 5 ) ( حبقوق 1 : 13 ) ( ايوب 34 : 10 )

     3. عدالت خدا : از آنجائيکه خدا قدوس است ، از تمام موجودات اخلاقی خود انتظار دارد که پاک و مـقدس زندگی کنند به همين دليل قـوانين خود را با عدالت محقق می کند ، يعنی اينکه مـطيعان خود را پاداش و نامطيعان را تنبيه و جزا می دهد . ( حبقوق 1 : 13 )( مزمور 89 : 14 و 145: 17)

     4. محبت خدا : محبت خدا يکی از صفات بارز ومطرح شده در کتابمقدس می باشد . حبت خدا جزء ذات لاينفک خداست . مهربانی و حلم و نيکويي و وفاداری خـدا ريشه در محبت او دارد .

محبت خدا در اعمال او 

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *