lesson-22-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس بيست و دوم )

تثليث اَقدس

 

 

  • وقتی از مردم سوأل ميشود که خدا کيست ؟

     اغلب  اعتقاد دارند که انسانِ محدود ، قادر به درک خدا نمی باشد ، و اين يک واقعيت است .

پــدر

کتابمقدس نشان می دهد که خدا خود را به طرق گوناگون مکشوف می سازد .چرا که برای درک خدای نا محدود ،تنها يک راه وجود دارد ، اينکه خود خداوند ذاتِ مبارکِ خويش را برانسان آشـکار سازد ، در غير اينصورت انسان چگونه می تواند به شناخت خدا نائل شود .

خداوند

مکشوف کردن به مفهوم ( از پرده بيرون آوردن ) يا بعبارت ديگر به معنای حجاب برداشتن از

پــسر

روح القدس

چيزی است که پوشيده بوده .

  • او جلال خويش را در طبيعت و از طريق طبيعت به نمايش می گذارد .
  • او در ايام باستان از راه خوابها و روياها ، خود را مکشوف می ساخت .
  • او خود را توسط کلامش که همانا کتابمقدس است مکشوف می کند .
  • اما عالی ترين درجه مکاشفه او در( ماشيح ) يا عيسی مسيح ديده می شود که بصورت بشری درآمد .

          همان مکاشفه ای که الهيدانان آنرا ( جسم پوشيدن يا تجسم خدا ) می نامند . ( عبرانيان 1 : 1 – 3 )

  • کتاب مقدس خدا را چگونه معرفی می کند ؟

خداوند در کتاب مقدس ، خدائی است واحد و يگانه که در سه اقنوم خود را ظاهر کرده است .

نـکـتـه :

[لازم بـه تـوضيح ايـنکه ، مـا در اين مـبحث کمتراز کـلمه شخصيت در زبان فـارسی  استـفاده می کنيم . چـرا کـه در زبان آلمانـی يا انگليسی معادل کلمه شخص(Person  ( است و اصولاً نمی تواند آن مفهوم واقعی مطلب ما را برساند پس صحيحتر است که از مفهوم ( اقنوم ) درزبان فارسی استفاده کنيم ،که اين سه اقنوم ازلی و ابدی بــــوده و در ذات کـاملأ يکسان می باشند . ]

قبل از اينکه ما به توضيحاتی در خصوص تــثــليـث اقـــدس بپردازيم ، لازم است که در ابتدا يکسری شنــــاخت و آگاهی در خصوص هرِ يک از اقــنــوم تــثــليـث اقـــدس داشته باشيم .

  • خــدا کـيست ؟ …

(( و خداوند فرمود : آدم را بصورت ما و موافق شبيه ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان …………………………………..))

در ترجمه عبری کتابمقدس کلمه ای که بجای خداوند بکار رفته (( الوهيم )) است ، که صورت جمع کلمه ( اِل ) يعنی ( قادر و امين )ا ست که در ترجمه عهد عتيق معادل واژه خدا بکار برده شده است .

اما نکته جالب در اينجا اين است که قبل از آفرينش انسان شاهد مکالمه خدا ( الوهيم ) با موجودی هستيم کـــــه او را

نمی شناسيم . ( آدم را شبيه خود بسازيم .)

  • اين شخص ناشناخته که خدا با او حرف می زند که بوده است ؟
  • اين شخص يا موجود با هوش و ناشناخته را بايد از متن آيه پيدا کنيم .

اول : اين شخص می تواند با خدا صحبت کند . خدائی که محدود به زمان نبوده و ازلی و ابدی است .

واضح است که هنوز انسان آفريده نشده بود که خدا بخواهد با موجود با هوش و زمينی مکالمه نمايد . بلکه می بايست او با موجودی صحبت کند که ماوراء الطبيعه بوده و در سلطنت ازلی و ابدی خدا وجود داشته است .

دوم : ظاهراً اين شخص ناشناخته واجد قدرت خلاقيت مثل خدا بوده است . زيرا نوشته شده ( بگذار انسان را مــوافق خود بسازيم ) که نشانه ای از همکاری بين ( الوهيم ) و شخصی است که خدا با او حرف می زند .

سوم : و بلاخره شباهتی است که اين شخص ناشناس با خدا دارد . چرا که می گويد : ( بشکل خــود و شبيه خودمان )

        اما اينجا اين سؤال پيش می آيد که منظور از ( مـا ) که خداوند عنوان می کند چه کسی يا کسانی هستند ؟

  • 1- بعضی ها فکر می کنند که اين ضمائر و افعال برای احترام بکار برده شده اند ،همانند ضمائری کـــه برای پادشاهان ايرانی بکار برده می شد .

امـا با مـطالعه تـاريخ زبـان عـبری خواهيد فهميد که در ميان يـهوديان اصـلأ چنين رسـمی مرسوم نبوده و هــيچ پـادشـاه يا پيامبری را نمی يابيد که وی را اينچنين خطاب کرده باشند .

  • 2-  بعضی ها فکر می کنند که خـدا با فـرشتگان مکالمه می کند ، امـا با مـطالعه کـلام خدا بسادگـی

          می توان به اين حقيقت  دست يافت که :

  • اولأ : طـبـق اشـعـيا 44: 24   اصـلأ فـرشـتگان در کـار آفـريـنش مـخلـوقـات خـدا هيچ نـقشی نـداشتـه اند .
  • دومأ : انـسان بصورت فـرشتگان خـلق نشده است بلکه بصورت خدا خلق شده است ، پس چگونه ممکن است خـدا بـه ايـشان  خـطاب کـرده  و بـگويد کـه انـسان را شـبيه  ( مـــا )  بـــسازيـم !

در نـتيجـه ايـن کـلمـه ( مـــا ) کـه قـرار است تـا انـسان شـبيه او آفريده شود، پس از عملی شدن اراده خدا درفصل

دوم کتاب پيدايش خود را بيشتر معرفی می کند .

  [ در فصل 2: 7-9 ،  15، 19، 21، 22  و جاهای ديگر کلمه ( مـــــــــا ) بسيار عنوان می شود يعنی ( الوهيم ) ]

  • در آيه  7  اين ( الوهيم )  يا ( خداوند خدا ) انسان را پس از خلقت روح حــيـات مي بخشد .
  • در آيه 8  ( الوهيم )  انسان خلق  شده  را  در  باغ  عَدن  می گذارد .
  • در آيه 9  ( الوهيم ) با انسان تکلم نموده و او را از خوردن ميوه درخت معرفت نيک و بد منع می کند .
  • در آيه 15 ( الوهيم )(خداوند خدا )  کار باغ را بـه عهده انسان می گذارد تا از او محا فظت کند و  الی آخــر

امــا با مطالعه فصل سوم و بـدنــبـال گــناه انـسان و بـاز شـدن چـشمان ايـشان و پـی بـردن به عـريانی خــــويش  در آيه  3: 8 حضور خدا را همچون وزيدن نسيم ظهر که در باغ می خــرامـيـد را اعلام می دارد ، که ايــــن طريق از حضور خداوند را می توان در جاهای ديگر کتاب مقدس مشاهده نمود .

از جمله کتاب خروج 13: 21  و کتاب لاويان  26: 12  .

                                                                                                                                                                                                                                                            در واقـع شمـا با مـقايسه آيـات مـذکور ، بـه سـادگـی مـی تـوانـيد يـکی از اقــنــوم يا شخصيتهای تـثـلـيث اقدس ، يعنی اقــنــوم سوم که روح القدس است را مشاهده نمائيد .

امـا لازم به ذکر است  که نـبايد فـراموش کـنيم ، در عـين حـال کـه ( خــداونــد خــدا) يا  ( مـــا )  يا ( الــوهيم ) بصورت جمع بکار برده شده ،در جاهای مختلف از جمله در کتاب تثنيه 6: 4 خود را خدائی واحــد و يگانه مـــعرفی می کند . يعنی اينکه در عين حـال که خود را بصورت جـمـع معرفی می کند ، اما خدای  واحـد و يـگانه  است .

اکنون از عهد عتيق  به عهد جديد و انجيل يوحــنا  1: 1  مراجعه کنيم .

يوحنای رسول به الهام روح الـقدوس ، آن خدای نـاديـده  ، آن خـدائی کـه بـرای انـسان و تفکر او ملموس نـبوده را به رشته تحرير در می آورد تا شخصيت (خــداونــد خـــدا ) را برای قوم خدا مکشوف سازد .

يوحنا در اولين آيـه می گويد : آن کـــلـمه ای که در ابـتدا  و در ازل بـوده و هست و خـواهد بود ، بـعد از اينــــکه انسان را خلق نمود ، از امر او سرپيچی نموده و سقوط کرد . ( پيدايش 3: 8 )

اما از آنجائيکه ( الوهيم) اين مخلوق خويش را دوست داشت و در کلامش آمده که او نمی خواهد هيچيک از ما هـلاک شويم  و برای رابطه مجدد با انـسان و نـشان دادن مــحــبـت خود بـه انسان جسم پوشيد و در ميان ما ساکن شد .

يوحنای رسول دقيقأ  بعنوان اولين کـلمات انجيل خـود می خـواهد ايـن شناخت را به مـا بدهد که عيــسـی مـسـيـح

 همان کــلــمـه خـــدا است که پيش از آفرينش جهان  بوده  و  هست و خواهد  بود . يوحنا 1: 1 و 14

( در ابتدا کــلـمـه بود و کــلـمـه نزد خدا بود و کــلـمـه خـدا بود و همه چيز به واسطه او آفرِيده شد ، و کـلـمه جسم گرديد و در ميان ما ساکن شد )

( در ابتدا مـسـيـح بود و  مـسـيـح نزد خدا بود و مـسـيح  خـدا بود و همه چيز به واسطه او آفرِيده شد ، و مـسـيـح جسم گرديد و در ميان ما ساکن شد )

 مسيح همان کلمه خدا است که پيش از آفرينش جهان بوده ، و هست  و خواهد بود و( الوهيم )  بصورت يک انــسان حقيقی چون ما مجسم شد تا محبت خود را بر انسان مکشوف سازد .

در قسمت ديگر از انجيل يوحنا   14: 9  مسيح به صراحت می گويد :

هر کس مرا ديده  ( خـــداونـد خــدا )  را ديده است .

و همينطور در يوحنا  10: 30   می گويد :

مـن  ( يعنی پـسـر يعنی کـلـمـه )  و پـــدر ( يعنی خـــداونــد خــدا )  يکی هستيم ، ويکی هستيم يعنی همان ( مـــا ) يا ( الوهيم ).

درکتاب اشعيا  6: 8   زمانيکه خداوند با اشعيا سخن می گويد : که چه کس را بفرستم ، و کيست که برای ( مـــا ) برود ؟ اشاره به همان  ( مـــا ) يا ( الوهيم ) دارد که در بالا توضيح داده شد .

     و همينطور در جاهای مختلف  انجيل ، موضوع فوق را می توانيم مشاهده کنيم .

  • روميان 1 : 20  می گويد :   زيـرا کـه چـيزهای نـاديده او  ( الوهيم )  يعنی قـوت سرمـدی و الـو هيتش از حين آفرينش عالم بوسيله کارهای او  ( عيسی مسيح ، کلمه مجسم شده )  فهميده  و  ديده می شود تا شما را عذری نباشد .

و در آخر خـــدای پـــدر يا اقـنـوم اول  در تـثـليث اقـدس  همان خـدای خـالـق است .

  • اشعيا 42: 5  ( خـداوند خـدا ، آسمانها را  آفريد ه  و گسترانيد ،  و زمين و هر چه را که در آن است بوجود آورد و  نَفَس و حيات به تـمام مردم جهان  بخشيد . )
  • روح الـقـدوس کـيـسـت ؟

اولـين جـائيکه در کـتاب مـقدس در خـصوص  روح خــدا  صحبت می کند کتاب پيدايش  1: 2  است ،  و خـداوند خود را در آنجا  روح معرفی  ميکند .

همينطور در جاهای مختلف کتاب مقدس از جمله انجيل يوحنا  4: 24  تأئيد همين موضوع آمده ( خدا روح است … )

امــا چرا روح خــدا يا روح يهوه را ، روح الـقـدوس  می نا مند ؟

در کتاب لاويان   19: 2   آمده  ( مـن يـهـوه خــدای  شمـا  قـــدوس  می بـاشـم )

که اگر شما پيدايش   1: 2   را با لاويان  19: 2   مقايسه کنيد متوجه خواهيد شد که روح خــدا همان روح الـقـدوس است و قدوسيت جزء لاينفک ذات خـداوند است .

اکنون با مطالعه آيات زير به کار و عمل روح الـقـدوس و نـقش آن در خلقت پی خواهيم برد .

  • در پيدايش 1: 2  شما می توانيد کـار و عـمل روح الـقـدوس  را در آفـريـنش جـهان  ببينيد .
  • و همينطور در 2: 7  در بخشيدن  روح حـيـات به انـسـان  خود را نشان می دهد.
  • و خيلی زيباترمی توانيد  در کتاب ايوب 33 : 4   کار  و عمل روح الـقـدوس  را در خـلـقـت انـسان بـبينيم ( روح خـدا مـرا  آفـريـد  و  نـفخه  قـادر  مـطلق  مـرا  زنـده  ساخته است )
  • و همينطور در ايوب 26: 13  ( بـه روح او آسمانها  زينت  داده  شد )

اما طبق آنچه که در مبحث ( خـــدا کـسيت ؟ ) مطالعه کرديم ، متوجه شديم از آنجائيکه خدا انسان را دوست داشت و نمی خواست  که انسان از او برای هميشه جدا باشد  تصميم می گيرد که برای از ميـان برداشتن اين

فاصله خود به اين دنيا بيايد .

در واقع خــداونـد خدا يا آن کلمه يا آن نجات دهـنده يا  روح القدوس که ماورای درک و قابل رؤيت برای انسان بود وعده می دهد که من خواهم آمد .

  • کتاب اشعيا 59: 16 -17 و19- 20  مطالعه کنيد و ببينيد که خداوند چگونه وعـده آمدن خود را ندا می دهد
  • مزمور 49: 3 ( خدای ما به اورشليم می آيد و سکوت نخواهد کرد و آسمان و زمين را به گـواهی می طــلبد تا داوری کند . )

                                                                                                                                                                               پـسـر يا عیسی مسیح کـيـسـت ؟

اولين جائيکه در کـتاب مـقدس صحبت از پـسر يا نجات دهـنده بـه مـيان می آيـد در کـتاب پـيدايش  3: 15  است .

اما همانطور که در دو مبحث  قـبلی خـوانديم از آنجائيکه خـدا دوست نداشت که انسان برای هميشه از او دور بماند ،

در آيـه فـوق وعـده نـجات دهنده را از نـسل زن می دهد ، کـه او خواهد آمد  و سر شيطان  و تفکر او را  ( که فــکر می کرد می تواند انسان را  برای هميشه از خدا جدا سا زد ) را خواهد کوبيد .

در اين قسمت قبل از اينکه در خصوص   اقــنـوم دوم   يعنی   پـسر يا عـيـسی مـسيح   بپردازيم ، لازم است کـــمی درخصوص ذات و شخصيت خداوند  و  عکس العمل  او  در مقابل گناه انسان ، را  مورد بررسی قرار دهيم .

1- قدوسيت  ( ذات قـدوس خـداونـد )

همانطور که در مباحث قبلی خوانديم ، طبق لاويان  19: 2   قد وسيت ، يکی از صفات  يا  ذات بارز خـداونـد است .

و طبيعتأ خدای قــدوس نمی تواند با گـناه سازگاری داشته باشد .

  • لاويان  19: 2  ( من يـهـوه خــدای شـما قــدوس هستم )

2- عــدالــت  ( ذات عـدالت خـداونـد )

طبق کتاب تثنيه  32: 4  خداوند عـادل است و ذات عدالت خدا ايجاب ميکند که گناه و خطا را داوری و محکوم کند .

  • کلام خدا در کتاب خروج  34: 7  می گويد : ( ليکن گناه را هرگز بی سزا نخواهم گذاشت … )
  • و همينطور در رساله روميان  6: 23  می گويد : ( مـزد گـناه مــوت است … )

( يعنی اينکه نـتيجه يا ثــمره و يا مــيوه گــنـاه ، مـــوت يا مـرگ است ، که مـوت در کـتاب مـقدس از دو ديـدگاه عنوان يا تعريف شده است . )

الف )  از ديدگاه  قــد وسـيـت خـــدا                                   ب ) از ديدگاه عــدالـت خـــدا

الف )  از ديدگاه  قــد وسـيـت خـــدا  :

طبق روميان  3: 23  مـوت  به  معنی جـدائی ،  حـائل،  فـاصله افتادن ميان  خـدای قـدوس  و  انسان گناهکار است .

روميان  3: 23  ( زيرا که همه گناه کرده اند و هيچکس به آن کمال مطلوب و پر جلالی که انتظار دارد نرسيده است )

ب ) از ديدگاه عــدالـت خـــدا :

طبق کتاب خروج  34: 7   و  رساله يهودا   6  مـوت به معنی مـرگ  و  هـلاکت  و نـابودی و محکوميت ، بـــعنوان جـزا  يا کـيفر  يا دستمزد ،  به انسان گناهکار می باشد، چرا که خـدای عـادل نمی تواند بدون جزا ازگـــــناه بگذرد .

  • خروج  34: 7  ( ليکن گـناه را هرگز بی سزا نخواهم گذاشت . )
  • و در رساله يهودا  6  آمده : ( خدا حتی از سر تقصيرات فرشتگانی ،که زمانی پاک و مقدس بودند ، ولی خـود را به گناه آلوده ساختند ، نخواهد گذشت  و آنها را داوری خواهد نمود . )

ج ) مــحـبـت

 خـــداوند  مــحـبـت است و مـحبت  وی نـمی تـواند هـلاکت  و نابـودی انسان را بـبيند و بـه هـمين دلـيل اسـت که خداوند در حزقيال  33: 11   می فرمايد : ( به حيات خود سوگند که از مـردن شـخص شـرير شاد نخواهم شد . ) و طبيعی است که محبت خداوند به  انسان راه حلی را جهت رهائی از هلاکت ، بهمراه خواهد آورد .

نـکـتـه :

در خـصوص ذات خـداوند لازم بـه تـوضيح است که ، ذات و صـفات خداوند ، ثـابت است و هــــيچگاه

خداوند بر خلاف ذات خود عملی را انجام نمی دهد .

  • يعنی اينکه چـون خـداوند مـحـبت است نمی تواند با گناه سازگاری داشته باشد ، چرا که او نيز قدوس است .
  • و يا اينکه چون خـداوند محبت است نمی تواند گناه را داوری نکند ، زيرا که خداوند عادل اسـت .

 پـس راه حـــل چــيــسـت  ؟ . . .

خـداونـد کـه از  ازل انسان را دوست  داشت  و انسان مـحبوب دل خـداوند  بود ، هنگاميکه انسان به گناه آلوده شد ،

بـرای اينکه اين مشکل عـظيم انـسان ( يعنی گـناه او  و جدائـی ايـشان از خداوند ) را حل کند ، خـداوند  يک فـديـه  يا جريمه  يا  بـازخـريـد  يا  قـربـانـی  را مهيا  نمود .

که برای روشن شدن مسئله يک مثالی را برای شما می آورم .

در شهری  يک  قاضی بسيار عادلی وجود داشت که شهرۀ عام و خاص بود .

روزی  پرونده شخصی را روی  ميز آن  قاضی می گذارند ، همينکه اسم متهم را می بيند متوجه می شود که  فــــرزند   18 ساله خود می باشد ، و  از اين موضوع  خيلی  ناراحت  می شود . در اين ميان خيلی ها منتظر بودند  تا ببينند کــه آيا اين  قاضی عادل ، نسبت  به  فرزند خود  هم ، عادل است  يا  اينکه عدالت  را  زير پا می گذارد .

قاضی  متهم را می خواند  و مورد اتهام  و دستگيری او  را که  دزدی  از مکانی بود  را عنوان می کند و در انتها بــدون در نظر گرفتن اينکه ، متهم فـرزند  او  می باشد ، حکم را طبق  قـانون  مصوبه کشوری اعلام می دارد و همه  مـتعجب از اينکه چـرا هيچ محبت يا  توجهی نسبت  به  فرزندش  از خود نشان نداد.

اما حکم اين بود، که طبق  قانون کشوری متهم  می بايست جريمه سنگينی  را پرداخت ميکرد ، که اصلأ در توان  مـتهم  نبود .اما بعد از اعلام رأی  دادگاه ،  قاضی عادل از پشت ميز  بلند  شد  و لباس  رسمی  خود  را که نشانی از عدالــت دادگستری کشوربود را از تن  درآورد و بطرف جايگاه متهمين رفت و در جلوی چشمان همه حـاضرين فـرزنــدش را در آغـوش کشيد و او را بوسيد و  رو به دادگاه ايستاده و گفت : من خودم جريمه گناه  فرزندم را می دهم ، چرا کـــه

     فرزندم  توانائی  پرداخت آن را ندارد و می دانم که او  بزودی  زير فشار اين بار جريمه خرد خواهد شد  و مــــن نمی توانم او  را اينچنين ببينم ، چرا که او  فرزند و محبوب دل من است .

بلی عزيزان خداوند با ما نيز چنين کرد .
  • کلام خدا در رسا له کولسيان 2: 14- 15  می گويد : (خدا سند  محکوميت  شما  که حاکی از گناهان ما بود را محو ساخت ، و  نا مـه اعمال ما را به حساب  او  گذاشت  و  شما  بوسيله او از تمامی گناهان خود پـــاک شده ايد . )
  • و در افسسيان 2: 4- 5 می گويد : اما خدا که لطف و رحمتش بيش از حد تصور ماست ، ما را آنقدر دوست داشت که به ما عمر دوباره داد. زيرا ما که بسبب کناهانمان روحأ می بايست  می مرديم و تا ابد دور از خــــدا بسر می برديم ،  درعيسی مسيح زنده گردانيد . و ما صرفأ بر اثر لطف وفيض خداست که نجات پيدا کرده ايم .
  • اشعيا 53 : 5 – 6 و 10 – 12

حالا ممکن است اين اين سؤال پيش آيد که چرا  اين جريمه يا  فديه يا  بازخريد بايد يک قربانی باشد ؟

از آنجائيکه گناه انسان سبب شد که جان  او هلاک شود ، خداوند لازم  ديد که برای با زخريد اين جان  و  پـــرداخت جريمه هلاکت  جان او ، يک  جان  ديگری  را  تحت شرايطی خاص  قربانی کند .

به همين سبب خداوند در لاويان  17: 11  می فرمايد :  ( من جـان را کـه در خـون اوست بـرای شما مهيا ســاختم تا کفاره نجات جانهای  شما  باشد . )

اما همانطور که می دانيد انجام مراسم قـربـانی  يک ديـدی بود که خـداوند به انسان گناهکار داده بود تا با ايمان بـه آن نجات  دهنده اصلی  و انتظار آمدن خود خداوند ، عـادل شمرده شوند .

در واقع قوم خدا منتظر بودند تا نجات خداوند را ببينند ، چرا که نسبت به وعده های خداوند آگاهی و شناخت داشتند .

  • مزمور  50: 8- 9 و 23  ( ای قـوم من به سخنان من گوش دهيد ، زيـرا من خدای شما هستم . در بــــــاره قربانيهايتان شما را سرزنش نمی کنم ، زيرا آنها را به من تقديم می کنيد . من طالب گوساله ها  و بزهای شــما نيستم ، بلکه قربانی شايسته من آنست که از من سپاسگزار باشيد و مرا ستايش کنيد . و هر کس چنين کــند راه نجات را به  ايشان نشان خواهم داد .)

به همين دليل کلام خدا  در  روميان  5: 18   می فرمايد :  ( با اينکه گناه آدم برای همه بشر  مـوت را به همراه آورد ، امـا بـه واسطه آن کارنيکوئی که عيسی مسيح  بر صليب انجام داد ، همه می توانند از محکوميت موت  رهائی  يابند  و ايشان حيات جاويد يابند. )

  • اينجا جا دارد که نقشه خدا را جهت نجات انسان گناهکار ، در کتاب مقدس  بررسی کنيم .
  • همانطوريکه می دانيد خداوند از همان ابتدا  بعد از گناه انسان  در کتاب پيدايش  3: 15  ( وعـده  آمدن  نــجات دهنده را از نسل  زن می دهد . )
  • که با مـطالعه دقـيق کـتب عـهد عتيق شما می توانيد رد پای  خداوند  را  از  زمانيکه اولين  وعده  را داد ، تــــا زمانيکه خود شخصأ به زمين آمد را مشاهده کنيد . و خيلی جالب است که خداوند  قدم به قدم  جزئيات آمــــدن خويش رابـر انسان مکشوف کرده است  .

که اکنون فرصت خوبی است تا  به  توضيحاتی  در خصوص آمدن  نـجات دهــنده  يا   قـربــــانی يا  پـسر خـدا  يا

عـيـسی مـسيح  يا آن  کـلمه خـدا   يا  آمـدن  خـداونـد خـدا  بپردازيم .

1 ) پيدايش  3: 15  ( وعده  آمدن  نجات دهنده  را از نسل  زن می دهد . )

2 ) اشعيا   7: 14   [ بنابر اين خـود خداوند آيـتی به شما خواهد داد ، اينک  باکـره حـامـله شده ، پـسری خواهد زائيد و نام او را عــمـانـوئـيل  ( يعنی خـداوند در ميان است )  خواهند گذاشت . ]

3 ) اشعيا  9: 6  ( زيرا که برای  مـا  ولـدی  زائـيده  و  پـسری  به مـا  بخشيده شد ،  و  اسـم او  عـجـيب  و  مـشير  و  خدای قـدير  و پـدر سـرمدی  و  سـرور سـلامتی  خوانده خواهد شد . )

4 ) اشعيا  61: 1 ( روح خداوند  يهوه بر من است … )

5 ) اشعيا  53: 5- 6 و 10- 11

6 ) اشعيا  52 : 7  ( ديده بانان از شادی  با  صدای  بلند  سرود می خوانند  ، زيرا با چشمان خود می بينند که خداوند به اورشليم  باز می گردد . )

7 ) اشعيا 59: 16- 20

و خداوند در تمامی اين آيات  آمدن خويش  را به جهت نجات  قوم خويش مژده ميدهد کـه من يـهوه هستـم ،

من خـداوند خدا  هستم ، من همان روح الـقدوس هستم ، من همان کـلمه مجسم  شده هستم ، من او هستم ،

من عيسی مسيح  هستم  ، من خداوند هستم  و پيش از من خدائی مصور نشده و بعد از مـن هم نخواهد شـد .

من خداوند هستم  و غير از من نجات دهنده ای نيست .

و خيلی جالب و زيباست که بدانيد تمام اين پيشگوئيها ئی که در عـهد عتيق آمده همه در عـهد جـديد بوقوع پــيوسته  و برای بهتر روشن شدن موضوع  به نمونه هائی در اين درس اشا ره می کنيم .

9 )  مـتـی  1: 21- 23  به استناد از اشعيا   7: 14   می نويسد : ( اينک باکـره آبـستن شده  و پـسری  خواهد زائـيد  و نـام  او عمانوئيل (  يعنی خدا با ماست ) خواهد بود .

10 )لـوقــا  1:  35   [ روح الـقـدوس بر تـو خـواهد آمـد (  روح الـقدوس هـمان خـداست )  و مـولـود مقدس پـسر خـدا ( يا عمانوئيل  يا کلمه مجسم  شده  يا  عيسی مسيح ) خوانده خواهد شد . ]

11 )  يوحـنـا  1 : 3   ( همه چيز بواسطه او آفـريده شد … )

12 ) يوحـنـا  10: 30   ( مـن و پـدر يک  هستيم )

13 ) يوحـنـا 14: 9  ( هر کس مـرا ديـده پـدر را ديـده  )

14 )  عبرانيان  1: 1- 3  ( خدا در ايام قديم توسط پيامبران  با  پدران ما تکلم می نمود ، اما  در اين ايام آخر توسط

پسر خود که بواسطه او  همه  عالم  هستی را آفريد ، با  ما سخن گفته است  .

15 ) کولسيان 1: 16  ( زيرا که در او همه چيز آفريده شد ، آنـچه در آسمان و آنـچه در زمـين است ، از چيزهای ديـدنی و ناديد نی و  تختها  و سلطنتها  و  رياسات  و  قوات ، همه بوسيله او  و  برای او  آفريده شد . )

16 )  مـيکـا  5: 2  ( ای بيت الحم از تو برای من کسی بيرون خواهد آمد که از ازل بوده است )

17 )  اشعيا  44: 6  خداوند می فرمايد: ( من اول هستم  و من آخر هستم  و غير از من خدائی نيست )

18 ) مکاشفه 1: 8  عيسی مسيح می فرمايد : من هستم الف ويا ، اول وآخر،آن خداوند خدا که هست وبود ومی آيد .

    در نتيجه خدای پدر  و خدای پسر  و خدای روح القدوس  در عين حال که سه هستند هر سه يک هستند .

و در آخر کلام خدا طبق  اول قرنتيان  12: 3  می فرمايد : ( … هيچکس نيز نمی تواند با تمام  وجود عيسی را خداوند  بداند ، جز اينکه روح القدوس اين حقيقت را براوآشکار ساخته باشد  . )

تثليث اَقدس

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *