lesson-19-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس نوزدهم )

زندگی مقدس مسيحی

اصولاً موضوع قدوسيت در ميان مردم بعنوان يک موضوع ترسناکی جا افتاده و اغلب مردم دوست ندارند که راجب آن چيزی بشنوند .

حتی گاهی اوقات در ميان مسيحيان وقتی صحبت از قدوسيت و زندگی پاک به ميان می آيد با استقبال زيادی روبرو نمی شود ، هرچند که ايشان می دانند که موضوع قدوسيت موضوع بسيار مهمی است .

اما عدم اشتياق آنها به اين دليل است که ايشان قدوسيت را نمی شناسند ، مخصوصاً وقتی که فکر می کنند اگر در مقابل خدای قدوس بياستند چيزی جزگناه و محکوميت را نخواهند ديد . چرا ؟……………….

زيرا کيست که بتواند در برابر خدا بياستد و بتواند بگويد زندگی من پاک و مقدس است .

به همين خاطر اغلب سعی می کنند که حتی الامکان از روبرو شدن با قدوسيت خدا دوری کنند .

در اين درس سعی داريم که زندگی مقدس مسيحی را از ديدگاه خدا بررسی کرده و بدانيم که قدوسيت و زندگی پاک داشتن موضوع ترسناکی نيست بلکه بر عکس اگر آنرا خوب درک کرده و بفهميم ، خواهيم دانست که موضوع بسيار مهم و جالبی است .

برای شروع بهتر است که موضوع را با يک سوال آغاز کنيم .

  • مقدس بودن يعنی چه ؟

اگر خدا می خواهد که ما در پاکی زندگی کنيم ، در ابتدا بايد بدانيم که معنی و مفهوم زندگی پاک داشتن از ديدگاه خدا يعنی چه ؟

مقدس بودن يعنی شبيه خدا بودن از نظر اخلاقی .

زندگی مقدس داشتن يعنی شبيه خدا بودن و مثل خدا بودن از نظر اخلاقی .

آيا به نظر شما اين موضوع ترسناکی است که خدا از ما می خواهد تا شبيه او شويم ؟

در کتاب پيدايش باب دوم آمده که خدا همه موجودات را خلق کرد اما نوبت انسان که رسيد خدا آنرا شبيه خودش خلق کرد . تا با او در يک مصاحبت و مشارکت صميمی قرار بگيرد . به همين دليل روح خود را بر او دميد .

اما متأسفانه می بينيم که انسان از همان ابتدا بواسطه گناه اين به شباهت خدا بودن را از دست داد .

اما خدا آن هدف عالی خود را فراموش نکرد بلکه در تمامی کتابمقدس از کتاب پيدايش که اولين است تا مکاشفه يوحنا که آخرين است کار و عمل خدا را می بينيم که می خواهد تا انسان را دوباره بصورت اوليه خود بازگرداند .

به همين دليل برای نجات انسان گمشده و اسير در گناه از هيچ چيز خود دريغ نکرد .

بطوريکه جلال و ملکوت خود را رها کرد و در عيسی مسيح جسم انسانی بخود گرفت تا مرگ بر صليب رفت تا با دادن فديه گناهان بشر او را از دست شيطان و گناه آزاد سازد تا دوباره او را به شباهت خود درآورد .

به نظر شما مثل خدا بودن هيجان انگيز نيست ؟

چه چيز می تواند بالاتر از اين باشد که انسان بتواند شبيه خدا بشود ؟

کلام خدا در اول پطرس 1 : 15 – 16 ما را دعوت به اين پاکی و قدوسيت می کند بطوريکه می فرمايد :

مثل آن قدوس که شما را آفريده است ، شما نيز در تمام رفتارتان مقدس باشيد ، زيرا مکتوب است شما بايد مقدس باشيد ، زيرا که من قدوس هستم .

پس اگر بخواهيم زندگی پاک و مقدسی داشته باشيم لازم است در ابتدا بدانيم که قدوسيت يعنی چه ؟

در کتاب مقدس می خوانيم وقتی خدا اشعيا نبی را برای کار نبوت دعوت نمود و اشعيا با خدا ملاقات می کند ، چه تغيير عظيمی در او بوجود می آيد . ( اشعيا 6 )

وقتی که اشعيا خود را در برابر قدوسيت خدا و عظمت پر جلال او می بيند ، به خودش می آيد و بر خود وای

می فرستد .

چرا ؟ …. چون شخص ناپاک لب هستم و در ميان قومی ناپاک زندگی می کنم .

براستی اگر هر انسان واقع بين و حقجوئی خود را در برابر قدوسيت خدا می بيند ، پی به وضعيت درونی و بيرونی خودش برده و می تواند خود را آنگونه ببيند که خدا او را می بيند .

تا وقتی که ما خود را در مقابل خدای قدوس نبينيم و دائم خود را با ديگران مقايسه می کنيم و بعد بگوئيم من از فلانی بهتر هستم ، چرا که دزدی نکردم ، آدم نکشتم ، زنا نکردم ، پس آدم خوبی هستم ، وضع خود را خوب خواهيم ديد .

اشعيا يکی از بزرگترين انبيا کتابمقدس بود . اما وقتی که خود را با خدای قدوس روبرو شده ديد فرياد برآورد و بر خود وای فرستاد چرا که در برابر اين خدای قدوس چيزی جز هلاکت برای خود نمی ديد .

وقتی که انسان قدوسيت خدا را می شناسد ، آنوقت است که بيدار می شود و چشمانش باز شده و متوجه می گردد که شخص ناپاک لب ، ناپاک چشم ، ناپاک دست ، ناپاک رفتار ، ناپاک زبان …. است و نمی تواند آنگونه که است باقی بماند و بايستی کاری انجام دهد تا مقدس گردد .

اما لازم به ذکر است که اين خدای قدوس که اگر فقط خود را با قدوسيتش روبرو شده ببينيم هلاک خواهيم شد ، خدای فيض ، خدای رحمت نيز می باشد .

همانطور که در درسهای گذشته به تفضيل گفته شد هيچ چيز را اين خدا برای نجات بشر و بخشش گناهان او دريغ نکرد حتی از قربانی کردن جان پسر حبيب خود , عيسی مسيح .

در تاريخ قوم اسرائيل ، قربانی يک جای خيلی مهمی داشت .

وبرطبق شريعت اصولاً همه چيز با خون پاک می شد و بدون ريختن خون آمرزش گناهان وجود نداشت .

( عبرانيان 9 : 22 )

 اما قربانی چه می گفت ؟ ………

قربانی می گفت : خدا قدوس است و انسان گناهکار . و برای اينکه اين انسان گناهکار بتواند در حضور خدای قدوس حاضر شود و هلاک نشود بايد قربانی ذبح می شد .

چرا که خداوند در کتاب لاويان 17 : 11 به موسی گفته بود ، من جان را که در خون اوست برای شما مهيا

ساختم تا کفاره نجات جانهای شما باشد .

اما کلام خدا در عبرانيان 10 : 4 می گويد : محال است که خون گاوها و گوسفندان و بزها بتواند وسيله ای برای رفع گناهان بشر باشد .

بنابراين احتياج به يک قربانی ديگری می بود . احتياج بود که خدا يک قربانی آسمانی را آماده سازد .

سوالی که اينجا مطرح می شود اين است که اگر خون قربانيها نمی توانست کفاره گناهان انسان باشد پس چرا خداوند ايشان را به اين کار دعوت می نمود ؟

در عهد عتيق اين خون قربانيها نبود که آمرزش گناهان را برای انسان به ارمغان می آورد . بلکه قوم خدا پرست اسرائيل قربانيهای خود را با اين ايمان به مذبح می گذاشتند که خدايا ما می دانيم که گناهکاريم و ما می دانيم که وعده دادی که در آينده نجات دهنده ای برای نجات ما از اسارت گناه و شيطان خواهد آمد و او کفاره گناهان ما را خواهد پرداخت .

پس اين قربانی را از ما بپذير با اين ايمان که نجات فقط در دستهای توست و تو خود تنها نجات دهنده هستی . و تو هستی که ار آسمان قربانی گناهان ما را مهيا می سازی .

پس می بينيم که خون قربانيها نبود که ايشان را نجات می داد بلکه ايمان به وعده خدا در خصوص آن نجات دهند يعنی عيسی مسيح است که تضمين نجات آنها بود .

کتابمقدس می گويد صليب مسيح آن مذبح آسمانی است و عيسی مسيح خود آن قربانی آسمانی است .

خدا صلاح ديد که عيسی مسيح بخاطر گناهان هر کدام از ما بر صليب قربانی شود تا هر که به او بعنوان فديه يا خون بها يا جريمه گناهانش ايمان بياورد می تواند در حضور خدا بيايد و هلاک نشود .

پس ملاحظه نموديد ، وقتی انسان خود را در حضور قدوسيت خدا  می بيند ، می فهمد که احتياج دارد خود نيز مقدس شود.

خوب لازم است در ابتدا برای مقابله شدن با قدوسيت خدا نکاتی را بدانيم . چرا که اگر قرار است ما زندگی مقدسی داشته باشيم و از نظر اخلاقی شبيه خدای قدوس شويم بايد بدانيم که ………

خدا قدوس است يعنی چه ؟

 

1 – او قدوس است به اين معناست که در او هيچگونه بدی و شر اخلاقی وجود ندارد .

قدوسيت يعنی کمال مطلق اخلاقی خدا ، پاکی مطلق ذات خدا .

خدا نور است و هيچ ظلمتی در او نيست . و تابش نور قدوسيت خدا بر ما باعث می شود تا ما به وضعيت واقعی خودمان پی ببريم و به فکر چاره بيافتيم . چرا که در نور خدا هيچ چيز قابل مخفی کردن نيست .

پس هر که در نور زندگی می کند در پاکی زندگی می کند به شرطی که نور خدای واقعی بر ما تابيده باشد نه خود را در نورهای کاذبی که اين دنيا معرفی می کند ببينيم .

پس شبيه خدا بودن يعنی در نور زندگی کردن و از ناپاکی مبرا شدن .

 

2 – او قدوس است به اين معناست که همه افکار وعملکردهای خدا با شخصيت اومطابقت وهماهنگی دارد .

اگر بطور واقع بينانه بخود نگاه کنيم خواهيم ديد که ، کارهائی که می کنيم با آن افکاری که در درون ما می گذرد تفاوت دارد و بعداً متاثر از عمل خود می پرسيم چرا من اين کار را انجام دادم ؟

در واقع دچار يک تناقض هستيم چه در رفتار چه در گفتار . آنگونه نيستيم که در درون ما می گذرد .

اما در خصوص خدا اينطوری نيست ، خدا نه فقط طبيعتش قدوس و ذاتش نور است بلکه همه کارهای او با ذات قدوسش مطابقت و هماهنگی دارد .

3 – چون خدا قدوس است ، از همه مخلوقات اخلاقی اش انتظار دارد که آنان نيز مقدس باشند .

قدوسيت خدا يعنی اينکه او نمی تواند نسبت به اينکه ما چطور زندگی می کنيم بی تفاوت باشد .

در واقع ذات خداوند طوری نيست که بگويد : برای من مهم نيست که آدمها چطور زندگی کنند . هر طور که دلشان می خواهد زندگی کنند . پس چون خدا قدوس است برايش مهم است که ما چطور زندگی می کنيم .

او حاضر است هر بهائی را بدهد تا ما را به شباهت خودش درآورد . نکته قابل توجه اينکه :

بخشيدن گناه با ناديده گرفتن و چشم پوشی از گناه دو چيز کاملاً متفاوت است .

خدا نمی تواند هيچ گناهی را در ما ناديده بگيرد . اما اگر به جهت تقديس و پاک شدن از گناه توبه کنيم او حاضر است تا ما را ببخشد .

بارها با اين سوال روبرو می شويم که می پرسند چرا بايد عيسی مسيح می آمد ؟

چرا بايد قربانی می شد ؟

آيا خدا نمی توانست همينطوری انسانها را ببخشد ؟

چرا خدا از همان ابتدا از گناه انسان اوليه چشم پوشی نکرد ؟

کلام خدا ما را تعليم داده و می گويد : چون خدا قدوس است پس نمی تواند از هيچ گناهی چشم پوشی کند .

به همين خاطر برای تقديس کردن ما بها و قيمتی پرداخت نمود .

کلام خدا در اول پطرس 1 : 19 می گويد : فراموش نکنيد بخشش يا آزادی شما با پرداخت چيزهای فانی مثل طلا و نقره نبود بلکه با خون گرانبهائی يعنی خون مسيح آزاد شده ايد .

پس خود را فريب ندهيم چرا که کلام خدا می گويد او هيچ گناهی را بی جزا نخواهد گذاشت .

در کتاب حبقوق نبی 1: 13 آمده چشمان تو پاکتر از آن است که بر گناه بنگرد و تو عادلتر از آن هستی کـــــــــه

بی انصافی را تحمل کنی .

بدين معنی که او نمی تواند به بدی نگاه کند . چون چشمان او پاک و قدوس است و نمی تواند با گناه سازش کند .

پس اگر قرار است کسی با او زندگی کند بايد او نيز مثل او پاک باشد .

4 – او قدوس است به اين معناست که خدا هيچکس را وسوسه نمی کندوهيچکس رابه گناه وادار نمی سازد .

متاسفانه عوام مردم بر اين باورند که بارها خدا آنها يا عده ای را به کارهای شرارت آميز دعوت می کند و اوست که به آنها قدرت می دهد تا به شرارتشان ادامه دهند . اما اين يک تفکر و قضاوت ناعادلانه است که هرکس هر جرم و خطائی را که مرتکب می شود به خدا نسبت داده و او را عامل همه شرارتها و گناهان بداند .

کلام خدا در رساله يعقوب 1 : 13 – 15 به افرادی که چنين تفکری دارند جواب می دهد که : ( آنکه وسوسه

می شود  نگويد ، خداست که مرا وسوسه می کند ، زيرا خدا با هيچ بدی وسوسه نمی شود و کسی را نيز وسوسه نمی کند . هنگاميکه کسی وسوسه می شود ، هوای نفس خود اوست که او را می فريبد و به دام می افکند . هوای نفس که آبستن شود ، گناه می زايد و گناه نيز چون به ثمر رسد ، مرگ به بار می آورد . )

پس نتيجه اينکه خدا ما را هيچگاه وسوسه نمی کند بلکه برعکس اگر در وسوسه می افتيم انتظار دارد که با آن وسوسه مقاومت کرده و از خدا اطاعت کنيم .

5 –  او قدوس است به اين معناست که خدا از گناه و شرارت نفرت دارد .

کلام خدا در زکريا 8 : 17 می گويد : در دلهای خود برای يکديگر بدی نيانديشيد و قسم دروغ را دوست نداريد زيرا خداوند می گويد از همه اين کارها نفرت دارم .

و در امثال 6 : 16 آمده خدا از شش چيز متنفر است و آن چيزها همه نزد او گناه است .

براستی اگر کسی مسئله نفرت خدا از گناه را خوب درک کند حتماً اين شخص در زندگی جسمانی و روحانی اش تغييری بوجود می آيد و رو به مقدس شدن می رود .  چرا که اگر ما بدانيم که خدا از گناه متفر است و با گناه سازش نمی کند و به سادگی از آن چشم پوشی نکرده و بی جزا نخواهد گذاشت ،مسلماً ما نمی توانيم در برابر گناه بی تفاوت باشيم .

در واقع هر چقدر که ما راجع به قدوسيت خدا بيشتر فکر کنيم ، و اجازه دهيم که خدا قدوسيتش را بيشتر بر ما مکشوف کند ، بيشتر به او جذب شده و متوجه خواهيم شد که برای زندگی با او بايد مقدس و پاک شويم .

نتيجه اينکه تا اينجا دانستيم که خدا قدوس است و ما انسانهائی گناهکارمی باشيم . و قدوسيت خدا يعنی چه .

و در آخر متوجه شديم خدا ما را خوانده تا زندگی مقدسی داشته باشيم .

اما سوال بعدی که پيش می آيد اين است که ما چگونه می توانيم شبيه خدا شويم ؟

تا بتوانيم يک زندگی پاک و مقدس داشته باشيم ؟

همانطور که در ابتدا و درسهای گذشته گفته شد خدا برای تقديس ما از هيچ چيز دريغ نکرده .

و با توجه به شناخت انسان و نياز او سهم خود را بطور کامل ادا کرده .

کافی است که ما سهم خود را که همانا پذيرش کامل کار خداست بپذيريم  .

اما جا دارد که مختصراً در خصوص سهم خدا صحبتی داشته باشيم و سپس برسيم به سهم انسان .

سهم خدا در تقديس و نجات انسان

خدا هر آنچه را برای تقديس انسان لازم بود انجام داد .

انسان که شبيه خدا آفريده شده بود مسکن و مقام اوليه خود را به سبب نااطاعتی و گناه از دست داد .

( روميان 3 : 23 )

کلام خدا می گويد هيکس نمی تواند نزد پدر آسمانی برود مگر بواسطه عيسی مسيح .

هيچکس نمی تواند پدر را بشناسد مگر اينکه پسر او را بر ما مکشوف کند .( متی 11 : 27 )

از آنجائيکه خدا نمی تواند گناه را ناديده بگيرد و بايد گناه را جزا دهد . خدا در مسيح خودش برای گناهان انسانها کفاره را مهيا کرد . اين عمل وی او را قادر ساخت تا ما را بيامرزد و ما بی گناه محسوب کند .

( روميان 3 : 25 – 26 )

خدا فديه گناهان ما را بر صليب به فيض خود مجاناً پرداخت کرد . ( روميان 3 : 24 )

خدا نه تنها ما را در عيسی مسيح می بخشد ، بلکه انسانيت جديدی را به ما می دهد تا ما را قادر سازد که يک زندگی پاک و مقدسی را تجربه کنيم .

هرچند تا اين دنيا و نفس و شيطان وجود دارند ، ما دائماً در معرض گناه کردن هستيم اما همواره فديه مسيح برای ما آماده است تا با توبه و بازگشت دوباره از گناهان پاک شويم .

( روميان 8 : 10 – 11 ) ( افسسيان 2 : 1 – 5 )

سهم انسان در تقديس شدن 

کلام خدا می گويد انسان گناهکار نمی تواند خود را تقديس کرده و نجات بخشد بلکه کار تقديس و نجات تنها بواسطه فيض و رحمت خداست که در عيسی مسيح ميسر می شود .

اما اين به اين معنی نيست که چون مسيح برای گناهان تمامی بشر مُرد پس لازم نيست من کاری انجام دهم بلکه برعکس هر انسان تنها قدمی که بايد بردارد فقط ايمان به عيسی مسيح بعنوان خداوند و نجات دهنده است .

( يوحنا 3 : 16 – 18 ) ( اعمال 16 : 31 )

ايمان به عيسی مسيح نه فقط به معنی ايمان به اين حقيقت است که عيسی همان مسيح موعود و پسر خداست بلکه به معنی پذيرش مسيح در قلب و زندگی خود و توکل کامل به او نيز می باشد .

( متی 10 : 40 ) ( يوحنا 1 : 12 ) ( مکاشفه 3 : 20 ) ( 2 . تيموتاوس 1 : 12 )

ايمان فقط به معنی شناخت عيسی نيست ، بلکه به معنی تعهد قلبی نسبت به او نيز می باشد ع

داشتن ايمان حقيقی بدين معنی است که ما به گناهانمان اعتراف کرده ( 1. يوحنا 1 : 9 )

ازآنها توبه کرده و ترکشان کنيم . ( لوقا 13 : 3 و 5 ) ( اعمال 2 : 38 )

ما توسط ايمان است که بی گناه شمرده می شويم .( روميان 3 : 27 – 28 ) ( غلاطيان 2 : 15 – 16 )

توسط ايمان مقدس می شويم . _ اعمال 26 : 18 ) ( غلاطيان 3 : 1 – 5 )

توسط ايمان در خانواده خدا متولد می شويم . ( يوحنا 1 : 12 – 13 )

در آخر با مثالی درس را به پايان می رسانيم .

مثال پنجره می تواند ما را در درک رابطه بين فيض و ايمان کمک کند .

توسط پنجره است که نور می تواند وارد اطاق ما شود .

اما صرفاً داشتن پنجره نمی تواند باعث شود که نور خورشيد به درون اطاق ما بتابد .

فيض همانند نور خورشيد می ماند و ايمان به مثابه پنجره .

ما فيض خدا را توسط ايمان می يابيم . اما صرف داشتن ايمان خالی ، به خودی خود شايسته دريافت فيض خدا نمی شويم .

چه بسا که ممکن است ما پنجره خود را به گونه ای با پرده بی ايمانی بپوشانيم که فيض خدا نتواند وارد زندگی ما شود .

ايمان و توکل به خدا همراه با پذيرفتن گناهکار بودنمان ، شرط ضروری برای تقديس و نجات ما می باشد .

در انتها لازم است که توضيح دهم ما دو نوع تقديس را با ايمان به عيسی مسيح تجربه می کنيم .

اولين تجربه تقديسی کلی و عمومی است که با ايمان و اعتراف به گناهان خود در نام عيسی مسيح و پذيرش او در قلب و زندگی مان حاصل می شود

خدا در يک چشم بهم زدن تمام گناهان گذشته ما را می بخشد و تولدی تازه می يابيم . و همانگونه که در بالا توضيح داده شد ما از سه جبهه در حال فشار و جنگ هستيم يعنی شيطان و نفس عماره و دنيا .

و تا زنده هستيم اين سه دشمن سعی دارند تا ما را بسوی زندگی گذشته بکشانند .

دومين تجربه ، تقديسی است که ما تا آخر عمر در اين کره خاکی با آن سر و کار خواهيم داشت .

بطوريکه هر روز ممکن است که ما لغزش خورده و مرتکب گناهانی شويم . به همين دليل بايستی بلافاصله با فروتنی گناهان خود را در پای صليب مسيح اعتراف کرده تا او ما را از هر ناراستی پاک سازد . ( 1. يوحنا 1 : 9 )

با اين تقديس مستمر و روزانه است که ما در ايمانمان رشد کرده و رو بسوی کمال يعنی به شباهت مسيح در آمدن می رويم . يعنی همان که خدا در ابتدا مقرر کرده بود .

پس مثل آن قدوس که شما را آفريده است ، شما نيز در تمام رفتارتان مقدس باشيد ، زيرا مکتوب است شما بايد مقدس باشيد ، زيرا که من قدوس هستم . ( آمين )

سوالات پايان درس زندگی مقدس مسيحی

1 – مفهوم زندگی مقدس داشتن يعنی چه ؟

2 – چرا خدا می خواهد تا ما يک زندگی پاک و مقدس داشته باشيم ؟

3 – عکس العمل اشعيا نبی در روياروئی با خدا چه بود ؟

4 – قربانی برای ايمانداران عهد عتيق چه پيغامی را در بر داشت ؟

5 – پنج مفهوم قدوسيت خدا را فقط نام ببريد . ( از حفظ )

6 – چرا خدا از همان ابتدا از گناه انسان اوليه چشم پوشی نکرد ؟

7 –شناخت قدوسيت خدا برای هر شخص چه نتيجه ای را همراه خواهد داشت ؟

8 – بطور مختصر سهم خدا و سهم انسان را در تقديس و نجات انسان بنويسيد .

9 – ما چند نمونه تقديس را در زندگی روحانی تجربه می کنيم . در خصوص هر کدام مختصراً توضيحاتی

بدهيد .

 آيات حفظی   

( زکريا 8 : 18 ) (يعقوب 1 : 13 – 15 ) (اول پطرس 1 : 19 ) (اول پطرس 1 : 15 – 16 )(لاويان 17 : 11 )زندگی مقدس مسيحی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *