lesson-18-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس هجدهم )

تسليم کامل زندگی خود به خداوند

مقدمه :

بارها در ميان بعضی از ايمانداران ديده می شود با اينکه اعتراف به ايمان مسيحی می کنند و حتی تـــــعميد گرفته و در جلسات کليسائی شرکت می نمايند و حتی وقتی در خصوص کلام خدا سخن به مـــيان می آيد ظاهراً موضوع را خوب فهميده اند اما هنوز آن شادی که کلام خدا از آن سخن می راند را تجربه نکرده اند !

هنوز نمی توان آن ثمرات چشم گير ايمان مسيحی را که کلام خدا در غلاطيان 5 : 21 – 22 از آن ســـخن می گويد : مثل ( آرامش ، صبر ، خوشی ، سلامتی روحانی و غيره … )  را ديد .

حتی در بعضی مواقع متأسفانه ايشان در مواردی هنوز اسير هستند و آن طعم شيرين آزادی در مـــــسيح را نچشيده اند .

به نظر شما مشکل کجاست ؟
آيا کلام خدا وعده بی پشتوانه ای داده است ؟
آيا خدا به وعده خود عمل نمی کند ؟
و يا اينکه مشکل اساسی از ماست ؟

در اين درس به بررسی اين اين موضوع بزرگ زندگی روحانی در عيسی مسيح خواهيم پرداخت و بـه سوالهای فوق پاسخ خواهيم داد .

باشد که در انتهای درس بتوانيم قدمهای صحيحی را برای بدست آوردن يک زندگی مـــقدس و شيــــرين روحانی در خود لازم است بوجود آوريم .

بارها ديده می شود که انسانها طبق معيارهای شخصی و فردی خود زندگی می کنند و وقتی در بحرانـــهای زندگی می افتند بدنبال مقصر می گردند و هنگاميکه کسی را نيافتند همه را به گردن خــــــدا می اندازند و

می گويند که چرا برای ما کاری نمی کند ؟ چرا گذاشت اين مشکل يا بحران در زندگی من وارد شود ؟

چرا دور ايستاده و هيچ کاری نمی کند ؟

مدتها بودکه اينگونه سوالها فکر مرا بخود مشغول کرده بود تا اينکه تصميم گرفتم که در حضور خدا بمانم تا به اين سوال من پاسخی واضح و محکم بدهد .

از او پرسيدم ای خداوند واقعاً مگر اينها قوم تو نيستند ؟ پس چرا برای ايشان عمل نمی کنی ؟

چرا ايشان را اينقدر آشفته و پريشان می بينی و به ايشان شادی عطا نمی کنی ؟

چرا ايشان را در بند و اسارت می بينی اما آزاد نمی کنی ؟

چرا فرياد ايشان را در دعا نمی شنوی ؟

براستی مگر ايشان قوم تو نيستند ؟ …

بعد از چند روزی که برای اين موضوع در دعا بودم بلاخره جواب خداوند را گرفتم که فرمود :

اولاً

من ، هم خوب می شنوم و هم خوب می بينم ، پس مرا به کـَر و کور بودن متهم نکنيد چرا که شــــما هستيد که هم کـَر هستيد و هم کور ، و نه عملهای مرا می بينيد ونه صدای مرا که فرياد می زنم برگرد نــزد من تا به تو بگويم از کجا سقوط کرده ای ؟

دوماً

من می خواهم که برای تو عمل کنم اما آيا تو مايل هستی که وارد زندگی تو شوم و در زنــــــــدگی خصوصی تو دخالت بکنم . آزاد باشم و زندگی تو را آنگونه که مناسب است تغيير دهم .

سوماً

آيا تو خود را بطور کامل و بی قيد و شرط به من تسليم کرده و اجازه داده ای که مــــن زندگی تو را آنچنان که من دوست دارم عوض کنم . تا از تمام اين غمها و بحرانهائی و مشکلات و نا آرامــــی هائی که

دور ور تو را احاطه کرده آزاد شوی ؟ و در عوض از تمام ثمرات ايمان که بواسطه حضور مستقيم مـــن در زندگی توست بهره مند شوی ؟

بعد از اين پاسخ خدا اولين کسی که خود را ملزم ديد خود من بودم . چرا که پاسخ خداوند آنقدر محکم و صريح و واضح بود که هيچوقت صدای او را به اين واضحی نشنيده بودم . به اين ترتيب خود را فـــروتن ساخته و تسليم او شدم .

بعد از پاسخ اول خداوند از او پرسيدم مثلاً چه چيزی را می خواهی که به تو تسليم کنند تا تو در ايـــشان تغيير بوجود آوری ؟

گفت : تمام زندگی خودشان را ؟ گفتم مسيح جان ،  ايشان که زندگی خود را به تو سپرده اند و به تو بعنوان خداوند و نجات دهنده ايمان دارند !.

گفت : آن يک دعوت کلی بوده که از من کرده اند . مثل اين می ماند که کسی مرا به خانه بــــــزرگ خود دعوت کند و وقتی در زدم درب را باز کند و در ابتدا خيلی خوشحال شود که مرا ديده و تعارف نــمايد که بفرمائيد داخل و من هم با کمال ميل دعوت او را بپذيرم اما آن شخص مرا در حيات خانه خود نگه داشته و هيچوقت از من دعوت نکند که به اتاق نشيمن بجهت مصاحبت و يا اتاق غذاخوری بجهت مشارکت و يا در ساير اتاقها تردد نمايم .

در واقع اگر تو بودی چه می کردی ؟

در حين اينکه غرق در خجالت شده بودم با صدائی بغض گرفته به او گفتم خيلی ناراحت می شدم ، اما اگر منظورت با من است معذرت می خواهم مرا ببخش . اما مسيح گفت منظور من صرفاً تو نيستی بلکه آنانی که دائم فرياد می کنند

تو کجا هستی ؟

اتاق پذيرائی من ، اتاق نشيمن من و غيره … دچار حريق شده و زندگی من دارد می سوزد ! به ايشان بگو من فقط در جائيکه حضور دارم و به من اجازه دخول داده شده وارد می شوم و در آنجا کار می کنم . به خود اجازه نمی دهم که بدون اجازه دست به زندگی که به من سپرده نشده بزنم . من از توی حياط آب بر روی در و ديوار اتاقهای تو می ريزم و مقداری از آتش که زبانه اش از پنجره ها بيرون زده و می خواهد حيات خانه را هم بسوزاند خـــــــاموش

می کنم و مسلماً از حجم آتش کم می شود و از حرارت آن کاسته می شود و چه بسا آن آبی را کـــه مـــن

می پاشم به درون هم می رود و آن حريق را محار می کند اما بدان که هنوز آتشی در زير خاکستر است که هر آن ممکن است کپسول گاز منزل را مشتعل کرده و منفجر نمايد و آسيبهای جبران ناپذيری به زندگی شان وارد کند .

و ادامه داد با اينکه می دانم خانه از بيخ و بن ويران است اما آنقدر در حيات می مانم تا صاحب خانه به من اجازه تام الاختيار برای باز سازی خانه اش را بدهد .     آنوقت است که من آستينها را بالا زده و ابتدا شروع

می کنم خاکسترهائی را که باقی مانده همراه با چيزهائی که سوخته شده به بيرون از خانه ، منتقل کنم . بـــه سطل آشغال بريزم و به فراموشی سپارم . و درون خانه شروع کرده  از بيخ و بن شروع به ساخت خــانه ای نو خواهم نمود . خانه ای که شايسته زندگی کردن من و او باشد .

بعد از پاسخ خداوند سخت شرمگين شدم و بياد حبقوق و آصاف افتادم . بارها وقتی زندگی اين مردان خدا را مطالعه می کردم و به آن قسمت می رسيدم که ايشان از خدا سوال می کردند و خداوند بعد از مـــــدتها جواب ايشان را می داد ، آنها چه حالتی داشتند و چه احساس می کردند که اينچنين مــــتحير و مــــنقلب

می شدند  که بعد از جواب خداوند احساس شرم و خجالت از يک طرف و احساس شادی از طرف ديگر می کردند .  تا اينکه خود به جوابم رسيدم . شايد نتوانم بگويم که دقيقاً من هم همان احساس را داشتم اما چيزی در همان حالتها بود .

در واقع من از کلام زنده خداوند اين را ياد گرفتم که اغلب مشکلات ما در بحرانهای زندگی اين است که  شرايط و اجازه لازم را برای عمل کردن خدا در زندگی خود بوجود نمی آوريم . و خداوند نمی خواهد به زور وارد زندگی ما شود. بلکه او مايل است که دعوت شخصی هر انسان را که از قلب و زبان از او بيرون می آيد را ببيند .

آنوقت با کمال ميل وارد قلب و زندگی آنها شده و با ايشان زندگی نيکوئی را شروع خواهم کرد .

تسليم کامل زندگی به خدا تنها عکس العمل صحيح  هر ايماندار است

بارها وقتی در خصوص تسليم کامل زندگی خود به خداوند سخن به ميان می آيد برای بعضی ها اين سوال مطرح می شود ، تسليم کامل يعنی چه ؟

تسليم کامل يعنی اينکه من تمام وجود خود را ( هر آنچه دارم و هستم ) بدون قيد و شرط به خداوند تقديم می کنم . تا از اين به بعد تنها به اراده او زندگی کنم .

از اين پس من نقشه نمی کشم و از خداوند بخواهم که زير آنرا امضاء کند . بلکه بوسيله يک تصميم قطعی يک عهد دائمی با خدا می بندم تا او بتواند هر آنچه را که طبق اراده اش برای زندگی من مــفيد است را در عملی کند .

( به اصطلاح يک کاغذ سفيد را که امضاء من پای آن شده به خداوند تقديم می کنم تا او جزئيات زندگی مرا در آن بنويسد .

معيار زندگی من اين می شود .

نـــه بـــه خـــواهش مـــن بـــلکه بـــه اراده تــــو( متی 26 : 39 )

اما در خصوص اينکه چه چيزهائی را می بايستی در زندگی خود به او بسپاريم تا تسليم کامل اوشده باشيم ؟

بايد گفت :

1 – نقشه های زندگی خود

يک ايماندار بايد خود را ملزم به جستجو و انجام اراده خداوند بداند . و در تمام تصميمات زندگی اش ،

از جمله ( ازدواج ، با چه کسی ؟ ) محل سکونت ، پيدا کردن شغل و غيره ، همه را از او مشورت بگيرد .

تسليم خداوند شدن در اين موارد شايد منجر به زير پا گذاشتن يکسری آرزوهايمان بشود ، ولی نتيجه آن يک عمر خوشبختی و سعادت و برکت ابدی خواهد بود .

( مزمور 37 : 5 ) ( امثال 3 : 6 ) ( يعقوب 4 : 13 – 15 )

2 – وقتهای زندگی خود را

يک ايماندار سعی خود را می کند تا به بهترين نحو ممکن وقت خود را برای خداوند استفاده نمايد .

بجای آنکه روز را بيهوده و مطابق احساسات نفسانی خود بگذراند ، طوری برنامه ريزی می کند که در ابتدا کارهائی را که اراده اوست ( مثل مطالعه کلام خدا ، مشارکت با ساير ايمانداران ، بشارت انجيل و … )

را در الويت قرار دهد و ديگر کارها را نيز در نوبتهای بعدی و به ترتيب بگنجاند و کوشش کند که اين برنامه ريزی را با پشتکار و تمام نيرو بطور وفادارانه انجام دهد . ( افسسيان 5 : 15 –  17 )

3 – دارائی خود در زندگی   

يک ايماندار نبايد دل به مال دنيا ببندد ، چون عشق به ماديات محبت نسبت به خدا را از بين می برد .

البته اين به اين معنا نيست که مثل راهبه ها يا مرتازها در کوه و بيابان زندگی کنيم ، خير ! ماديات تا جائی خوب است که در خدمت ما باشد . اما وای به روزی که ما اسير و بنده و خادم ماديات شويم و اوآقا و سرور ما بشود . !

تلاش بسيار برای جمع کردن مال و اموال يک دام مهلک می باشد . زيرا هر جا که گنجهای توست دل تـــو همان جا خواهد بود . در عوض ما بايستی تمام نعمتها و برکات مادی را که خداوند به ما سپرده را بــــطور کامل به خود او بسپاريم .

مال واموالی که برای او بکار برده شود به گنجهای ابدی تبديل خواهد شد .

تسليم کامل در مورد مال و  اموال به اين مفهوم است که من ديگر هيچ چيز را از آن خود نمی دانم بــــلکه همه آنها متعلق به خداوند است . و من خواستار راهنمائی او در مورد چگونگی مصرف آنها هستم .

( لوقا 16 : 9 ) ( اعمال 2 : 44 – 45 و 4 : 32 ) ( 2. قرنتيان 8 : 2 – 5 )

4 – استعدادهای خود 

تمام استعدادهای يک ايماندار بايد کاملاً وقف خدمت به خداوند و ديگران و در نهايت باعث جلال نـــــام خداوند گردد .استعدادها نبايد به  هيچ وجه وسيله ای برای جلب و ستايش و تحسين خودمان شود .

( 1 . پطرس 4 : 10 – 11 )

5 – عزيزترين اشخاص زندگی خود را

يک ايماندار نه تنها خود را بلکه هر کس که در زندگی برای او بسيار عزيز است را بايد بطورکامل بــــــه  خداوند بسپارد .

چرا که اگر کسی جای اول را در زندگی يک ايماندار بگيرد ، طبق کلام خدا او بت پرستی کرده و آن شخص برای او بت شده است . چون آن شخص آنجائی را گرفته که تنها متعلق به خداوند است .

ما بايستی به خداوند اعتماد کنيم ، تا او برای عزيزان ما بهترين نقشه هايش را که باعث خوشبختی آنها

می شود را عملی کند . اما اين زمانی امکان پذير است که ما همه آنها را به خداوند بطور کامل بسپاريم .

( متی 10 : 37 ) ( روميان 6 : 13 ) ( 1 . يوحنا 5 : 21 ) ( پيدايش 22 : 2 و 12 و 16 )

6 – تمامی بدن و اعضاء خود را  

کلام خدا در روميان 6 : 13 می فرمايد : ( تمامی اعضاء خود را به خداوند واگذاريد تا اعضاء شما برای مقاصد نيکو بکار روند . )

  • ذهن خود

 سپردن ذهن و فکر خود ،  اين مفهوم را در بر دارد که من هر گونه فکری را که بر خلاف انسانيت تازه و بر خلاف کلام خدا باشد را از خود دور می کنم .

و هر گونه گناه را که فکر مرا به خود مشغول می کند را فوراً اعتراف کرده و طلب آمرزش می کنم .

حرفهائی را که می شنوم و چيزهائی را که می خوانم را مورد تست و آزمايش قرار می دهم و هرچه را که با معيارهای کتابمقدس مطابقت ندارد را از خود دور می کنم و با آنها قطع رابطه می نمايم .

سپردن اين قسمت از بدن خود خود به خداوند موضوع بسيار حياتی است چون اکثر فريبهای شيطان و دنيا از اين طريق است که به ما تزريق می شود و اگر نتوانيم فکر خود را در کنترل در بياوريم چيزی نمی گذرد که افکار ما می شود محل جولان زدن شيطان .

پس ذهن خود را به خداوند بسپاريم و آنرا از کلام خدا پر سازيم و به خدا اجازه دهيم افکار و طرز تفکر و ذهن ما را اصلاح کند تا با تازگی ذهن که ثمره تولد تازه است زندگی کنيم .

( روميان 12 : 2 ) ( 2. قرنتيان 10 : 5 ) ( فيليپيان 4 : 8 ) ( کولسيان 3 : 2 . 16 )

  • چشمان خود

مزمور 101 : 3 می گويد : چيزی بد را پيش نظر خود نخواهم گذاشت .

ايماندار به مسيح بايد چشم خود را از هرآنچه که می تواند او را بطرف گناه بکشد ببندد .

در عوض با چشمان خود کارهای بزرگ خداوند را مشاهده نمايد و احـــــتياجات ديگران را همراه با فرصتهای خدمت به خداوند را ببيند . ( مزمور 8 : 3 ) ( يوحنا 4 : 35 ) ( 1. يوحنا 3 : 17 و 5 : 16 )

  • گوشهای خود

ايماندار نبايد گوشهای خود را برای شنيدن غيبت و حرفهای ناشايست بکار ببرد . بلکه گوشهای خود را وقف شنيدن کلام خدا و نصيحت های حکيمانه و حتی توبيخ کننده کند .

( امثال 17 : 4 و 2 : 2 ) ( لوقا 8 : 18 ) ( يعقوب 1 : 19 )

  • زبان خود

کلام خدا در خصوص زبان و طرز کار مثبت و منفی آن بسيار سخن گفته است . مثلاً : می فرمايد :

زبان خود را نبايد برای غيبت ، دروغ ، فحش ، قسم خوردن ، ايرادهای بی مورد ، رنجش ، نييش زدن ، زخم زبان زدن ، صحبت ناشايست ، کفر ، شوخيهای ناپاک ، غُر زدن و از اين قبيل بکار برد . بلکه برای حمد و پرستش و ستايش و جلال دادن خداوند و بنای ايمانداران و هدايت گمشدگان بسوی مسيح بکار برد و در يک جمله معيار ما اين باشد . ( سخنان زبانم و تفکر دلم منظور نظر تو باشد ای خداوند . )

( افسسيان 4 : 25 و 29 و 5 : 4 ) ( کولسيان 3 : 8 – 9 و 4 : 6 ) ( مزمور 19 : 14 )

  • دست و پايهای خود

زمانی بود که اين دستها و پاها برای هدفهای خود خواهانه و گناه آلود بکار می رفت اما بعد از ايمان آوردن به مسيح و دريافت تولد تازه بايستی اينها را همچون ديگر اعضاء به خداوند تسليم کنيم تا قوت و انرژی خود را برای خدمت خداوند و انجام اراده نيکو و پسنديده او بکار ببرد .

( اعمال 19 : 11 و 20 : 34 ) ( 1. تيموتاوس 2 : 8 ) روميان 10 15 ) ( افسسيان 6 : 15 )

يک دعای مناسب برای تسليم کردن تمام زندگی مان بطور کامل به خداوند

 

خداوندا اعتراف می کنم که هرچند به تو تعلق داشتم ولی بارها مطابق ميل و اراده خودم زندگی کردم من متوجه شدم که حق ندارم که زندگی خود را بدون مشورت با تو به پيش ببرم . چون ديگر متعلق به خود نيستم . حال در حضور تو از هر حق و ادعای شخصی نسبت به زندگی خود توبه کرده و آنرا بطور کامل و برای هميشه به تو می سپارم .

دارائی خود را بطور کامل در اختيار تو می گذارم تا از آنها به هر طوری که صلاح می دانی استفاده کنی .

استعدادهای خود را می خواهم به تو تسليم کنم تا از آنها برای خدمت و جلال نام خودت بکار ببری .

تمام نقشه های زندگی ام را به دستهای تو می سپارم و از اين به بعد تو برای من نقشه بکش .

همه عزيزان خود را به تو تسليم می کنم مبادا آنها برای من بت شوند . بلکه تو هميشه در جای اول زندگی من باش .

من بدن خود را برای خدمت و جلال نام تو تقديم می کنم و به فيض تو ديگر اجازه نخواهم داد ذهن من مرتکب گناهان پنهانی شود . بلکه آنرا با کلام تو پر ساخته و فقط به افکاری که مورد پسند تو باشند اجازه ورود و جايگزينی خواهم داد .

چشمان و گوشهای خود را به تو تسليم می کنم . به من کمک کن تا آنها از شرارت  دور بمانند و فقط به منظور دريافت کلام تو و پيدا کردن فرصتهائی برای خدمت تو بکار خواهم برد .

خداوندا زبان مرا پاک کن و آنرا خدمتگذار خودت بگردان تا ترا پرستيده و تمجيد نمايد . و فرزندان تو را خدمت کرده و مسيح را به گمشدگان اعلام کند .

دستهای من برای هرکاری که تو بگوئی عمل کنند و پايهای من برای هرجا که تو بخواهی شتابان شوند و به اين وسيله بتوانم مژده نجات مسيح را به ديگران برسانم .

ترا شکر می کنم ای خداوند برای اين شادی که می توانم مال تو باشم از حال تا ابدالاباد . ( آمين )

تسليم کامل زندگی خود به خداوند