lesson-12-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس دوازدهم )

تولد تازه

 

مقدمه

در انجيل يوحنا باب 3 ماجرای يک عالِم يهودی را می خوانيم که شبانه به ملاقات عيسی مسيح می رود.

هدف و اشتياق او از اين ملاقات آن بود که از مسيح بپرسد چگونه می توان وارد ملکوت خدا ( بهشت )

شد .

    عيسی مسيح خطاب به او کرده و می گويد : اگر تولد تازه پيدا نکنی ، هرگز نمی توانی ملکوت خدا را ببينی ، اين که می گويم عين حقيقت است .

اما اين جوابی که عيسی مسيح به اين شخص روحانی و خدا ترس داد ، همان جوابی است که امروز به من و شما می دهد : اگر تولد تازه پيدا نکنيم ، هرگز نمی توانيم ملکوت خدا را ببينيم و حيات جاويد داشته باشيم ، اين که می گويد عين حقيقت است .

اما اين سوال پيش می آيد که ،

  • چرا برای هر انسان لازم است که تولد تازه پيدا کند ؟
  • مفهوم تولد تازه چيست ؟
  • برای بدست آوردن آن چه قدمهايی را بايد برداشت ؟
  • آيا همه می توانند تولد تازه را تجربه کنند ؟
  • بدست آوردن آن چه ثمره ای برای انسان بهمراه دارد ؟

     در اين درس خواهيم کوشيد که اين مفهوم عظيم الهی را توضيح داده و به شــما عــــلاقه مندان بشناسانيم اما قبل از خواندن اين درس دعا کنيد تا روح خداوند که بهترين معلم کتابمقدس است ، اين مفهوم عظيم را نه فقط برای ما قابل درک کند ، بلکه در زندگی ما عملی سازد تا با يک تضمين محکم از هم اکنون بدانيم که وارث حياتی جاويدان خواهيم بود .

  • چرا برای هر انسان لازم است که تولد تازه پيدا کند ؟

    چرا انجيل شرط وارد شدن به ملکوت خدا و دريافت حيات جاويد را تنها تولد تازه می داند ؟

چرا اينقدر تأکيد می کند که هر انسان از هر قــوم و نــژاد و فــرهنگ و زبـان ، بايد تولد جديد روحانی را تجربه کند ؟

بهتر است برای پاسخ به اين سوال چند آياتی را از عهد عتيق مطالعه کنيم .

      در کتاب خروج می خوانيم که خداوند موسی را انتخاب کرد تا قوم اسرائيل را که در اسارت و بردگی فرعون و مصر بودند را آزاد کند .( قوم اسرائيل در آن زمان تنها قوم خدا پرست بودند  )

خداوند برای آزادی آنها از هيچ چيز دريغ نکرد .

بعداز آزادی خداوند ايشان را به پای کوه سينا فراخوانده تا با آنها عهدی ببند . ( خروج باب 19 )

خداوند عهد خود را بر دو لوح سنگی که همان 10 فرمان يا شريعت بود را عطا کرده و گفت :

اگر می خواهيد با من زندگی کنيد ، می بايست تمامی شريعت مرا بجا آوريد ،

چرا که من يهوه قدوس می باشم .( لاويان 19 : 2 )

اين شريعت در واقع سند قانونی عهد عتيق يا عهد قديم يا عهد اول خدا بود که با انسان گناهکار بسته بود

     و در واقع خدای قدوس فرصت جديدی را به انسان گناهکار داده بود تا با او رابطه وارد يک رابــــطه جديد شود .

هدف خداوند از دادن اين شريعت به انسانهای خدا پرست اين بود که اراده و شخصيت و ذات مبارک خود را بر آنها آشکار سازد .

خداوند بديشان فرمود اگر می خواهيد که پدر شما باشم و شــما فــرزندان من باشيد ، بــايد مطابق با اين قوانين زندگی کنيد .

موسی اين کلام را به قوم خود رسانيد و تمامی قوم يکصدا شده و گفتند : آمين ، آنچه خداوند امر فرموده است ، همچنان خواهيم کرد .

اما کلام خدا در کتاب ارميا به ما نشان می دهد که آنها با نا فرمانی و گناه کردن عهد خدا را که بر دو لوح سنگی به موسی داده شده بود را شکستند .

خداوند می فرمايد : زمانی خواهد آمد که خاندان اسرائيل و يهودا عهد تازه ای خواهم بست نه مـــثل آن عهدی که با پدران ايشان بستم …..و ايشان آنرا شکستند .

خداوند می فرمايد : … شريعت خود را بر باطن ايشان خواهم گذاشت و احکام خود را در قلبهای آنها خواهم نوشت ، و من خدای ايشان خواهم بود و ايشان قوم من خواهند بود . ( ارميا 31 : 31 – 33 )

( لازم به ذکر است که بدانيم عبارت عهد عتيق و عهد جديد از همينجای کتابمقدس آمده است )

و عبارت عهد عتيق به معنای زمان قديم نيست ، بلکه به معنای قرارداد قديم يا قرار داد اول بين خدای قدوس و انسان گناهکار بود .

      خداوند در آيات فوق می فرمايد : اينبار می خواهم عهد جديد ، يا پيمانی نو ، يا قرارداد جــديدی با انسانهای خدا پرست ببندم .

در آنجا توضيح داده و می گويد : عهد عتيق يا شريعت يا احکام خود را ابتدا بر دو لوح سنگی نوشتم و به انسانها دادم . اما اينبار عهد جديد را بر دلها و ذهنهای ايشان خواهم نوشت .

  • اما چگونه چنين چيزی امکان پذير است ؟

 

چرا که انسان گناهکار است و دائم احکام خدا را می شکند .

جواب اين سوال را می توانيم در کتاب حزقيال نبی 36 : 25 – 27 مشاهده کرد .

آيه 25 ) آب پاک بر شما خواهم ريخت تا از گناهانتان پاک شويد .

 

     لازم به ذکر است که بدانيم اينجا صحبت از يک آب معمولی يا تعميد آب نيست بلکه چون انسان گناه کرده و آلوده گشته و عهد خدا را شکسته ، احتياج است که ابتدا از گناهانش پاک گشته و آزاد گردد .

چرا که گناه بزرگترين عامل جدائی انسان از خداست . و تا اين مانع بزرگ و شکاف عميق برداشته نشود هيچ انسانی نمی تواند روی خدا را ببيند .

آيه 26 ) دل تازه ای به شما خواهم داد

    خيلی جالب است که بدانيم در عهد جديدی که خدا با انسان می بندد ، بلافاصله بعد از اينکه گناهان انسان را پاک می کند ، برای اينکه انسان بتواند در اين زندگی مقدسی که خدا عطا کرده باقی بماند ، لازم است که خدا عمل خاصی را روی اين قلب نا مطيع و گناهکار انجام دهد .

     چون اگر خدا فقط گناهان ما را ببخشد ، باز اين قلب گناهکار و اسير در دست نفس و شيطان ، مجدداً

به کار خود ادامه می دهد .

( لازم بذکر است که اصولاً مفهوم دل يا قلب در کتابمقدس ، نشانه شخصيت ، مرکز اراده ، احساسات ، و تفکر انسان است .)

و در اين آيه منظور از دلی تازه به شما خواهم داد ، بدين معنی است که شخصيت تازه ، انسانيت جديد

تفکری نو به تو خواهم داد .

يعنی آنچه در انجيل يوحنا باب 3 مسيح به آن تولد تازه می گويد .

    نتيجه اينکه انجيل به ايمانداران عهد جديد می گويد : هر کس که وارد عهد جــــديد با خـــدا  شود ، خداوند يک انسانيت تازه و شخصيت جديدی به او عطا می کند . و می گويد انسانيت کهنه شما با مـسيح بر صليب مصلوب شده و مرد ديگر طبق آن زندگی نکنيد بلکه طبق طبيعت تازه عمل کنيد .

البته کار به همينجا ختم نمی شود . بلکه ادامه داده و می گويد :

 آيه 27 ) روح خود را در باطن شما خواهم نهاد .

     خدا برای اينکه به ما اين قدرت را ببخشد تا در اين انسانيت جديد بتوانيم مطيع کلام او بوده و از اوامر او اطاعت کنيم ، يک تضمين ديگری به ما می دهد . و آن اين است که روح خود را در شخصی کــه وارد عهد جديد با او می شود ، خواهد گذاشت .

    اين يک حقيقت بسيار بزرگ و آشکاری است که اگر ما بتوانيم آنـــــرا خوب درک کرده و به آن عمل نمائيم می توانيم يک زندگی پاک و مقدسی داشته باشيم .

پس اگر بخواهيم جمع بندی در خصوص موارد فوق داشته باشيم .

خدا برای اينکه ما را به انسان تازه ای تبديل کند ، در ابتدا شخصيت جديدی را به ما هديه می دهد .

و دل تازه ای عطا می کند و روح خود را در باطن ما می گذارد .

اين حقيقتی است که در هيچ اعتقاد ديگری پيدا نمی شود .

        حتی در انديشه معتقدان به عرفان . آنها بر اين باورند که تنها عده انگشت شماری هستند کـه پس از سالها رياضت و سير و سلوک نمودن در هفت پله عرفان شايد بتوان با روح خدا اجين شد . آنهم برای همه ممکن نيست بلکه طبق نظريه ايشان فقط افراد خاصی چون انبيا و عرفای بزرگ می توانند .

    اما خدا را شکر که کتابمقدس اين تعليم را رد کرده و می گويد : لازم نيست که رياضت بکشی تا بتوانی در جستجوی خدا بجائی برسی ، بلکه مژده انجيل و خبر خوش آن اين است که خود خدا شخصاً به سراغ انسان آمده تا او نجات بخشد .

چشمان خداوند در دنيا می گردد تا مشتاقان خويش را يافته و نجات بخشد .( 2 تواريخ 16 : 9 )

  اگر هر کس به گناهان خود اعتراف کرده و توبه نموده و عيسی مسيح را بعنوان نجات دهنده و خداوند خود به قلب و زندگی خود دعوت کند خدا گناهان او را خواهد بخشيد و روح خود را در باطن او خواهد نهاد و به او شخصيت و قلب جديد و زندگی تازه ای عطا خواهد نمود .

   اين است آن حقيت عظيم که خدا به هر شخص که بواسطه خون عيسی مسيح وارد عهد تازه با خــــدا بشود اين هديه يعنی تولد تازه را عطا می کند .

کلام خدا می گويد :

هنگاميکه نجاتِ در عيسی مسيح را می يابيم ، خدا طبيعت کهنه ما را اصلاح نمی کند بلکه يک طبيعت تازه وجديد روحانی به ما عطا می کند تا به کمک روح خدا بتوانيم از او اوامر او اطاعت کنيم .

( افسسيان 4 : 22 – 24 )

ما نمی توانيم  شبيه خدا شويم ، بدون اينکه با خدا زندگی کنيم .
ما نمی توانيم شخصيت خدا را پيدا کنيم ، بدون اينکه روح خدا در ما ساکن باشد .

 

    کتابمقدس تعليم می دهد که ، روح القدس می آيد و در شخص توبه کار ساکن می شود و به او قدرت می دهد تا يک زندگی پاک و خدا پسندانه داشته باشد .

در واقع آن شخص شريک طبيعت الهی خدا می شود . و اينگونه است که ما می توانيم شبيه خدا شويم .

    کلام خدا می گويد : شريعت قادر نبود که انسانها را از اسارت گناه و شيطان و نفس آزاد سازد ، امــــا بواسطه آن کار عظيمی که مسيح بر روی صليب انجام داد ما آزاد شده ايم . ( روميان 8 : 3 )

      عهد جديد خدا بواسطه مرگ مسيح بر صليب بسته شد و با قيام او از مردگان مُهر تأئيد بر صحت آن زده شد . و ما تنها بواسطه ايمان به فداکاری مسيح است که می توانيم وارد عهد جديد با خدا شويم .

بارها از افرادی می شنوم که می پرسند چرا بايد عيسی مسيح می مُرد ؟ آيا نمی شد که فقط می آمد و به مردم تعليم می داد و بعد به آسمان می رفت ؟

در جواب بايد گفت دلائل بسياری وجود دارد که مسيح بايد بر صليب می مُرد ، اما دو تا از مهمترين دلائل

را عنوان می کنم .

1 )   طبق رساله به عبرانيان 9 : 22 در شريعت يا عهد عتيق تقريباً همه چيز با خون پــاک می شد . و از آنجاييکه بواسطه گناه انسان محکوم به مرگ ابدی بود عيسی مسيح جان خود را بجهت قربانی ، يا فـــديه

يا جريمه گناهان ما تقديم کرد .

 در واقع بايد جانی می مرد تا جانی نجات پيدا کند . ( لاويان 17 : 11 )

2 )   طبق رساله به عبرانيان 9 : 16 – 17  اجرای هر وصيتی بعد از مرگ صاحب وصيت قابل اجرا بود .

بدينطريق تنها پس از مرگ عيسی مسيح بود که عهد جديد يا وصيت جديد خدا قابل اجرا می شد .

به همين دليل مسيح در شام آخری که با شاگردان می گذرانيد ، فرمود اين است عهد جديد که در خون من بسته می شود . ( 1 . قرنتيان 11 : 25 – 26 )

و خدا چنين چنين صلاح ديد که بواسطه خون عيسی مسيح ما را از هر گناه پاک کرده و آزاد سازد .

  • چرا برای هر انسان لازم است که تولد تازه پيدا کند ؟

 

طبق تعليم کتابمقدس هر انسانی جسماً يکبار متولد می شود اما لازم است که يکبار هم قبل از مرگ ، روحاً متولد شود . چون انسان از نظر روحانی نزد خدا مرده است و دليل و سبب آن ذات گناه آلود است که نسل به نسل به انسان منتقل شده است .

به همين دليل شخصی که تولد تازه پيدا نکند دو تا مرگ را در پيش رو خواهد داشت .

يکی مرگ جسمانی که برای همه انسانهاست ، يکی هم مرگ روحانی و هلاکت ابدی و جهنم .

  اما اگر شخصی تولد تازه پيدا کند تنها يکبار می ميرد آنهم مرگ جسمانی ، در عوض حيات جــــاويد و زندگی ابدی با خدا را خواهد داشت .

وقتی ما تولد جسمانی پيدا می کنيم ، يک زندگی جسمانی را تجربه کرده و شبيه والـــــدين جسمانی مان

می شويم .

اما وقتی خدا ما را از روح خود متولد می کند ، يک زندگی روحانی پيدا کرده و شبيه خود خدا می شويم .

    چرا که خدا در ابتدا ما را شبيه خود خلق کرده بود اما به واسطه گناه از صورت خدا برگشتم ، اما بعد از تولد تازه خدا می خواهد تا ما را شبيه خود کند .( پيدايش 2 : 26 ) ( روميان 8 : 29 )

  در اين تولد تازه است که شخصيت ما ، رفتار ما ، افکار ما ، برخوردهای ما ، شکل خدا را بخود می گيرد

در اين تولد تازه است که ما عضو خانواده الهی می شويم .

حيات جاويد را دريافت می کنيم .

مورد محکوميت و داوری خدا قرار نمی گيريم .

از مرگ ابدی به حيات ابدی منتقل می شويم .

فرزندان خدا خوانده می شويم .

از حکومت شيطان و تاريکی به ملکوت محبت مسيح منتقل می شويم .

تابعيت آسمان را خواهيم داشت .

و برکات بسيار ديگری که از حوصله اين بحث خارج است .

با يک مثال اين درس را به پايان می رسانم .

مردی نيکو کار به محله فقير نشين شهری رفت تا نيازمندان را دستگيری کند .

ناگاه به تعدادی کودک بی سرپرست برخورد کرد ، دلش بر آنان بسوخت و نزد آنان رفته و پيشنهاد کرد تـا به خانه او بروند و فرزند خوانده او بشوند .

آن مرد تنها شرطی را که عنوان کرد اين بود که در خانه جديد مقررات آنرا رعايت کنند و به شايستگی مقام جديدشان بعنوان فرزند خوانده او رفتار کنند .

اما اکثر آن اطفال بی سرپرست به پيشنهاد آن مرد خنديدند و با ناباوری با آن برخورد کردند .

عده ای هم مايل نبودند آزادی خود خود را از دست بدهند و تحت شرايط آن مرد زندگی کنند .

از ميان آنها فقط يک نفر او را پذيرفت ، ديگران او را مسخره نمودند ، اما آن کودک گفته مرد نيکو کار را باور کرد و حاضر شد آن را بپذيرد .

آن کودک همان شب به خانه مرد نيکو کار رفت ، خانواده مرد با محبت و شادی از او استقبال کردند .

مادر خانواده بلافاصله آن بچه را که سالها بود حمام نکرده بود به حمام فرستاد و موهايش را اصلاح کـرده و لباسی پاک و شايسته به او داد .

صبح روز بعد مرد نيکو کار به همراه آن کودک به اداره ثبت احوال رفته و رسماً مــراحل قــانونی فــرزند خواندگی را طی کرده و برای او شناسنامه ای گرفت و به او هويت جديد ی داد .

و آن کودک از همان روز عضو خانواده متشخصی شد .

اما اين تازه اول کار بود . گر چه او رسماً فرزند آن خانواده شده بود و شناسنامه ای جديد داشت ، اما هنوز راهی طولانی در پيش داشت تا اصول اخلاقی و رفتاری آن خانواده را بياموزد .

او می بايست قدم به قدم آموزش می ديد تا به فرزندی بالغ و عضوی مفيد برای خانواده شود .

اما پدر و مادر جديدش او را بخاطر عدم آگاهی از اين اصول و اشتباهاتی که بخاطر عادات گــــذشته اش نادانسته انجام می دهد سرزنش نمی کنند بلکه او را با صبر و تحمل و محبت کـــمک می کنند تــا روش صحيح زندگی کردن موافق آن خانواده را ياد بگيرد .

انسان گناهکار نيز در حکم کودکی بی سرپرست است . بايد وعده پدر آسمانی را باورکند ، به خانه او برود و فرزند خوانده او بشود . در اين خانواده جديد ، آن هويت جديدی خواهد يافت .

اينک وظيفه او اين است که اصول و رفتار در اين خانواده را بياموزد و مطابق با آن زندگی کند .

آيا اين يک فيض نيست يعنی هديه ای رايگان ، هر چند لايق آن نبوده ايم .

خدا بخاطر محبتش نسبت ما جان فرزندش عيسی مسيح را داد تا به ما حياتی جديد و طبيعتی نو عطا کند .

او لباس مندرس گناه را از تن ما در آورده و جامه عدالت را به ما پوشانيده است .

او ما را فرزندان و اعضای خانواده خود ساخته است . پس شايسته است با تمام وجود او را شکر و تمجيد کنيم .                            ( آمين )

  سوالات پايان درس تولد تازه چيست ؟

 

 

لطفاً درس را خوانده وسوالات زير را جواب دهيد .

1 – امتيازات عهد جديد را بر عهد قديم توضيح دهيد .

2 – دو دليل بياوريد که بايد مسيح می مُرد .

3 – ثمرات تولد تازه چيست ؟

4 – خداوند برای اجرای عهد جديد خود چه کارهائی را وعده داد که در انسان انجام دهد ؟

5 – چرا تولد تازه برای هر انسانی لازم است ؟

6 – فرق بين عهد عتيق و عهد جديد چيست ؟

آيات حفظی :

                      ( 2 . تواريخ 16 : 9 )

تــولد تــازه

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *