lesson-11-30

تغییر و تحولات اساسی در زندگی ایمانی ( درس یازدهم )

مفهوم ايمان واقعی

( قسمت دوم )

 

      همانگونه که در درس قبل مطالعه کرديم با مفاهيم مختلفی از ايمان آشنا شديم و به اهميت و ضرورت ايمان تا حدودی پی برديم . اما در اين درس به بررسی مفاهيم ديگری از ايمان خواهيم پرداخت .

6 – ايمان يعنی توکل حقيقی به خدا

کلام خدا در مزمور37 : 5 می فرمايد : طريق خود را به خداوند بسپار و بر وی توکل کن ، که آنرا انجام خواهد داد .

       در درس گذشته يکی از مفاهيم ايمان سپردن تمام قسمتهای زندگی مان به خداوند بود . اما لازم بذکر است که تنها سپردن کافی نيست ، بلکه بايد بعد از سپردن به خدا توکل کنيم .

بعضی مواقع ما مشکلات خود از ناچاری به خدا می سپاريم امّا در عمل به او توکل نمی کنيم .

کلام خدا در امثال 3 : 5 می گويد : به تمامی دل خود به خداوند توکل کن و برعقل خود تکيه نکن .

اگر ما بخواهيم درکتاب مقدّس کلمة توکل راپيدا کنيم ، بسيارفراوان پيدامی کنيد . (اين کلمه درعهد عتيق بنام توکل و در عهدجديد بنام  ايمان عنوان شده )

 اصلا ًهرچه وعده و برکت در کتابمقدس است ، متعلق به کسانی است که به خداوند توکل می کنند….

مزمور 78 : 17 – 22

(در ميان عوام خيلی ها می گويند ما به خدا توکل داريم اما در عمل چنين بنظر نمی آيد چرا که بعد از سپردن هنوز برای آن مشکل بار و نگرانی دارند .)

امّا اکنون می خواهيم ببينيم که معنی توکل به خدا يعنی چه؟ … يا کلام خدا به چه چيز  توکل می گويد ؟

الف ) توکل به معنای اطمينان حقيقی به خدا داشتن است

 

    کلام خدا درارميا 17 : 7 می گويد : مبارک باد کسی که به خداوند توکل دارد و يهوه اعتماد اوست .

عبرانيان 11 : 1 ايمان اعتماد به چيزهای آينده است.

امثال 3 : 25 – 26 ، مزمور 125 : 1 ، مزمور 40 : 4 ، مزمور 32 : 10 ، مزمور 31 : 1

نکته :

     اصولاً بدترين اهانت از طرف دوستان و آشنايان ، بی اعتمادی و عدم اطمينان نسبت به ماست .

و حتی در خانواده ها اگر اعتماد وجود نداشته باشد ، درآن خانواده هيچ رابطه سالمی بين اعضاء وجود نخواهد داشت  .

پس اگرما آدمهای ضعيف و ناتوان اينقدر دوست داريم که مورد اعتماد ديگران واقع شويم چگونه خداوند با آن همه عظمت و جلالش بايد مورد بی اعتمادی ما قرار گيرد .

      درکتابمقدّس چقدر مردم تنها به خاطر بی اعتمادی نسبت به خدا تنبيه شده اند .

وقتی که ما نسبت به نيکويی ومحبت و صداقت و وفاداری ، و قدرت ، و راستگويی خدا اعتماد می کنيم ، زندگی ما مبارک خواهد شد .

اما برعکس آن هم وجود دارد . کلام خدا می گويد : ملعون باد آنکه به خداوند توکل ندارد .

    وقتی با بعضی ها راجب به گناه صحبت می شود می گويند ما که گناه کبيره نکرديم . اما از نظر خدا همينکه به او اعتماد نمی کنيم  بدترين  بی احترامی واهانت است که ما نسبت به او مرتکب می شويم .

آنچه که دل خداوند را خشنود می کند اعتماد ما به اوست ، و آنچه قلب خدا را می شکند بی اعتمادی ماست .

ب ) توکل به معنی تکيه کردن به خدا بعنوان تکيه گاه وملجای قوی خود

 

مزمور 46 : 1   و    62 : 5 – 8  را  بخوانيد .

به نظر شما ، چرا علارقم تمام تلاشها و زحمتهای انسانی مان در زندگی ، باز آن نتيجه ای که بايد بگيريم

نمی گيريم؟

چرا گاهی وقتها هر چندکه با عقل ومنطق خود می خواهيم مشکلات را حل کنيم باز به بن بست می رسيم؟ چرا خيلی وقتها حتی مشورتهای خوب ديگران , نمی تواند راه گشای زندگی ما باشد؟

چراخيلی ازدعاها وروزه های ما بی جواب می مانند ؟ آيا مي دانيد برای چه ؟

برای اينکه ما به آنها تکيه کرده ايم.

حتی دعاها و روزه های ما , نمی توانند نقطة اتّکای ما باشند.

دعا و روزه وسيله ای است برای اينکه ما به اصل تکيه کنيم. اما وسيله نمی تواند خودش هدف باشد .

ما نبايد به هيچ کس وهيچ چيزخوب تکيه کنيم .

     تمام کسانی که به واعظين يا شبانان خود تکيه کرده اند , هيچ وقت ايماندارخوبی نشده اند , چون تکيه گاهشان انسان بوده است .

توکّل به معنای مستقيماً به خود خدا وابسته شدن است .

توکّل يک درس تجربی است ،يک درسی نيست که بتوان آن را در دروس به کسی منتقل کرد.

درس توکل را ميتوان درسختيها ومشکلات زندگی يادگرفت .

      وقتی که ما به هرکس وهرچيز , حتّی به عزيزان , دوستان , خانواده , کلسيا , حتّی کشيشان تکيه کرديم ونتوانستيم نتيجه ای بگيريم , آن وقت ياد مي گيريم که تنها به خدا تکيه کنيم .

بعضی مواقع خدا هم اجازه ميدهد که ما درسختيها به جايی برسيم (به آخرخط برسيم) تا کاملاً از همه کس و از همه چيز , قطع اميد کنيم وفقط به خودش تکيه کنيم .

نويسنده مزمور فوق می گويد :

جان من فقط برای خدا خاموش می شود . اوتنها صخرة و نجات من است اوقلعة بلند من است , تنها او !

اينجا ديگرمسيح  و انبيا و ساير مقدسين  نيستند بلکه خود مسيح به تنهايی صخرة ما می شود .

يکبار يک کشيش به يک يتيم خانه رفته بود و راهبه های آنجا گفتندکه ما اينجا هيچ غذائی برای بچه ها نداريم

آن کشيش پرسيد چه داريد ؟ آنها گفتند که تنها دو درهم ، کشيش دو درهم  را گرفت و به دور انداخت و به ايشان گفت فکر کنيد که الان ديگر هيچ نداريد بنشينيد و دعا کنيد و به خداوند توکل کنيد .

حالابعضی مواقع اين دو درهم های ما ، آن چيزهاي بی ارزشی است که به آنها دل بسته ايم وما را از مسير اصلی توکّل دورمی کند .

همانطورکه درمزمور 46 : 1 می خوانيم ،خدا ملجا وقوت ماست و مددکاری که درتنگيها يافت می شود.

ت ) توکل به معنی پذيرش حاکميت (سلطنت) و تسلّط خدا ، برکل شرايط و اوضاع زندگی ماست

 

مزمور 47 : 8 سلطنت در دست خداست و او بر همه چيزحاکم است.

مزمور 103 : 19 سلطنت خدا برهمه مسلّط است ، يعنی خدا حاکميت مطلق برهمة امور دارد .

وقتی ما اين موضوع را خوب درک کنيم ،که خدا حاکم برتمام امورعالم است ، می توانيم به او توکل کنيم

     بعضی مواقع وقتی مشکلی وارد زندگی ما می شود ، فکرمی کنيم ، مثل اينکه خدا نمی بيند که من در چه شرايطی هستم. مثل اينکه خدا از وضع من خبر ندارد .

اما عيسی مسيح گفت : حتّی گنجشک بدون ارادة پدرشما به زمين نمی افتد و ببينيد چقدرتسلط خدا دقيق است پس وقتی ما می پذيريم که خدا برتمام اوضاع زندگی ما حاکم است ، و اگرچيزی وارد زندگی ما شود حتماً بايد از ديد خدا گذشته باشد  نگاه ما نسبت به مسائل ومشکلات عوض می شود .

 اگرخدا اجازه می دهد ، که چيزی وارد زندگی ما شود ، مطمعناً به خيريت ما آنرا تمام خواهد کرد .

اوحتی موهای سرشما راشمرده است ، وکلام خدامی گويد : مويی ازسرشما گُم نخواهد شد.

پس درمشکلات علارقم اينکه همه را به خداوند می سپاريم ، اجازه دهيمکه خداوند برای ما عمل کند . وقتی که ما کنارمی رويم ، تازه خدا وارد عمل می شود .

پ ) توکل ، يعنی نظاره کردن مستقيم به خود خدا وعملکرد او برای ما

 

مزمور 141 : 8     اشعياء 45 : 22

   توکل يعنی چسبيدن مستقيم به خود خدا وآزاد شدن از هرنوع وابستگی و دلبستگی که غير ازخداست.

بعضی مواقع ما فکرمی کنيم ، که ايمان يعنی اينکه ما بايد کاری برای خدا انجام دهيم.

امّا درخيلی مواقع ايمان يعنی انجام ندادن هيچ کاری وتنها نگاه کردن به کاری که خدا می خواهد انجام دهد .

برای مثال شما برای يک شخص سرطانی که دکترها جوابش کردند چکارمی توانيد بکنيد؟…

شما می خواهيد با يک مشکل خانوادگی که طرفين حرف همديگر را نمی فهمنند چه بکنيد ؟

اينجاست که ما بايد بياستيم و ببينيم که خدا برای ما چکار می خواهد بکند.

ايمان حتماً انجام دادن کاری نيست ، بلکه ايمان منتظر ماندن برای کاری است ، که خدا بايد انجام دهد .          امّا يک نگاه واقعی و با توکل ، نگاهی با ايمان .

– پطرس تازمانی که نگاهش به مسيح بود ، روی دريا راه می رفت . امّا هنگاميکه نگاهش را ازمسيح برداشت در آب فرو رفت .

ما دعوت شده ايم ،که نگاه کنيم به عيسی مسيح .چرا که اوجانش را برای ما داد . چگونه ممکن است ما را فراموش کند.

مزمور 123 : 1 . خيلی زيبامی گويد: …

زمانيکه کاری ازشما برنمی آيد ، کار اضافی انجام ندهيد بلکه منتظر بمانيد و ببينيد که خدا برای شما چکار خواهد کرد .

ث ) توکل يعنی از خود و ديگران قطع اميد کردن و تنها به خدا چسبيدن

 

مزمور 108 : 12 ….     زکريا 4 : 6 ….     مزمور 63 : 8 ….

يوحنا 15 : 5 …. مسيح فرمود : بدون من هيچ نمی توانيد بکنيد .

ما زمانی می توانيم به خدا توکل کنيم که حتّی برچيزهای خوب خود و انسانهای ديگر هم توکل نکنيم

ما اگر حتی به روحانيت خودمان تکيه کنيم ، سقوط خواهيم کرد .

 اگر به عقل و دانش واستعدادهای خودمان تکيه کنيم ، بازسقوط خواهيم کرد .

البته اينها بعنوان وسيله خوب هستند ، امّا نبايد نقطه اتکای ما واقع شوند .

همانطور که درمزمور 63 : 8 خوانديم .تنها به خدا بچسبيم وبس .

توجه :

شما اگر دوتا کاغذ را به هم بچسبانيد و بخواهيد بعد ازمدتی آنها را ازهم جدا کنيد ، می بينيم که اثريکديگر روی هم باقی می ماند. حالا اگرما به خدا بچسبيم ، مطمئناً اثرخدا روی ما باقی می ماند.

بعضی مواقع خدا اجازه می دهدکه تمام اميدهای ما نااميد شود ، تا از آنه قطع اميد کرده وتنها به او بچسبيم.

 وقتی که عقل ما ديگر به جايی نمی رسد،حکمت خدا دری را بازمی کند .

 وقتی که کوششهای ما به بن بست می رسد ، خدا طريقی را برای ما مهيا می کند .

وقتی تجربيات ما به شکست می انجامد ، تازه پيروزی خدا نمايان می شود.

کلام خدا می گويد : به هيچکس وهيچ چيز جز من توکل نکن .

نه به انسان که نفس او دربينی اوست ، و نه به رؤسا وحکام وقدرتمندان دنيا ، چراکه روح آنها بيرون

می رود و به خاک برمی گردد ودر همان روز همة فکرهايشان وقدرتشان نابود می شود .

کلام خدا می گويد : ملعون باد آنکه برانسان توکل می کند .

در 2. تواريخ 20 : 12 .يک دعای زيبای يهوشافاط می کند ، وقتی که او توسط دشمنان بسيارمحاصره شده بود چنين گفت ……………….

خدا متوکلان خود راخجل نمی کند ، تشويق می کنم خودتان بقية داستان را بخوانيد.

شخص مسيحی کسی نيست که اول ازمردم بخواهد تا کاری برای او انجام دهند، بلکه شخص مسيحی کسی است که اول از عيسی مسيح می خواهد تا برای اوعمل کند .

درس را با اين سوال به پايان می رسانم که رمز توکل به خدا چيست؟

ما چه موقعی می توانيم به خداوند توکل کنيم ؟ …………….

تنها يک جواب وجود دارد . مزمور 9 : 10

آنانی که نام ترا می شناسند برتو توکل خواهند داشت .

آيا شما می توانيد به کسی که او را خوب نمی شناسيد اطمينان کنيد ؟ نه .

امّا به کسی که او را می شناسيد و نسبت به او شناخت کامل داريد چطور ؟

مسلماً راحت می توانيد به اواطمينان کنيد .

ما کی می توانيم به خداوند توکل کنيم ؟ وقتی که او راخوب بشناسيم.

امّا اين شناخت کی ميسر می شود ؟

وقتی که با او يک رابطة خيلی خوب وصميمانه و دوستانه داشته باشيم .

وقتی که مشارکت دائم وهر روزه با او داشته باشيم .

    يک ضرب المثل است که می گويد : اگر می خواهی کسی را بشناسی يا با او سفر کن يا همنشين او شو.

پس بايد با خدا همنشين شد با او صحبت کرد واجازه داد تا او با ما صحبت کند بايد برای او وقت گذاشت .

   و برای شناختن بيشتر او راهی جزخواندن کلام او و تعليم گرفتن ازکلام او و دعا کردن ومشارکت با فرزندان او نيست .

 آن موقع است که او در زندگی ما مکشوف می شود . و هرچه بيشتر او را می شناسيم ، بيشترمی توانيم به اواعتماد و توکل کنيم .

خداوند ما راخوانده تا براو توکل و اطمينان کنيم . خوشا بحال آنانکه تنها به خداوند تکيه می کنند .

باشد که همه ما به چنين ايمانی برسيم که به مسيح بعنوان تنها نجات دهنده و صخره و تکيه گاه و خداوند خود اعتماد و اطمينان کنيم و حيات جاويد را از اودريافت نمائيم .

( آمين )

مفهوم ايمان واقعی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *